در سحرگاهان و قبل از نماز صبح چند روز پيش، از كانال دو سيما، سخنراني امام جمعة مشهد مقدس را گوش ميكردم كه به مقايسة اقتصاد اسلامي و اقتصاد ليبراليسم ميپرداخت. از اينكه وي برداشتي كاملاً غلط و مغشوش از اقتصاد ليبراليسم ارايه ميداد، تعجب نميكردم، چراكه بالاخره تخصص و دانش مشاراليه عليالاصول بايد فقه و حديث و حداقل جامعالمقدمات باشد. اما وقتي به تعريف و تشريح اقتصاد اسلامي پرداخت، بر حيرتم افزوده شد. امام جمعه، اقتصاد ماركسيستي را بهجاي اقتصاد اسلامي، آنهم بهصورت پراكنده و جابجا، ارايه ميكرد و تبيين عدالت را مثل رييس دولت نهم، از منظر انديشة سوسياليسم مورد بررسي قرار ميداد.
طي سه سال گذشته، بر وسعت طيف نگرش سوسياليستي كه از ساليان پس از انقلاب بر كشور حاكم شده بود، اضافه شده تا جاييكه رييس دولت نهم بيمحابا اعلام ميكند، قصد خصوصيسازي در اقتصاد را نداشته و تنها بهدنبال مردميكردن اقتصاد است. بهدنبال همين انديشه و با تكيه بر حمايت ايدئولوژيكي كه از سوي بعض رهبران مذهبي همچون امام جمعه محترم مشهد بهعمل ميآيد، زنگ خطر انهدام بسياري از "نهاد"هاي مهم اقتصادي- اجتماعي كه طي ساليان متمادي براي ايجاد تكتك آنها، هزينههاي فراواني شده، به صدا درآمده و متأسفانه به واكنش و دلسوزي و هشدار كارشناسان و دلسوزان مِلك و مُلك، كمترين اعتنايي نميشود، اگر آنها با دردسر و مشكلات كاري و حرفهاي مواجه نشوند!
در سايت تخصصي اقتصاد بينالملل (آدرس سايت را در سمت چپ همين صفحه ملاحظه ميفرماييد)، طي ماههاي فروردین و اوايل اردیبهشت، هفده مقالة كوتاه از تجربة كشورهاي كمونيستي چين و ويتنام در فرايند جهانيسازي به رشتة تحرير درآوردم و نتيجهگيري كردم كه: اين دو كشور براي تأمين منافع ملي و حفظ نظام فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود، تنها راه را تبعيت از اقتصاد ليبراليسم دانسته و با تمام وجود در استفاده از اصول آزادسازي اقتصادي، تلاش و اصرار ميكنند. تاجايي كه ششمین کنگرة ملی حزب کمونیست ویتنام با اذعان به اینکه اقتصاد برنامه ریزیشدة متمرکز با شکست مواجه شده، طرح کلی سیاستهایی را که ویتنام به سمت اقتصادي بازتر، مبتنی بر بازار اقتصاد بازار و اقتصاد جهانی هدایت کند، در دستور كار قرار داد. این سیاستها كه به "دوي موي" موسوم شدند، موارد زير را دربر ميگرفتند:
· پرداخت حقوق و دستمزد به طور مستقیم و نقدی؛
· قیمتگذاری نهادههاي شركتهاي دولتي بر مبناي هزينهها؛
· اجازه استخدام تا ده کارگر به کارفرماهای خصوصی؛
· جمعآوری ایستهای گمركي و بازرسی داخل کشور؛
· اصلاح قانون سرمایهگذاری خارجی؛
· از هم پاشیدن تعاونیهای کشاورزی؛
· حذف تقریبأ تمامي سوبسیدهای مستقیم و کنترل قیمتها؛
· افزایش آزادی عمل مدیران بنگاهها؛
· تنزیل ارزش پول به سطح نرخ بازار؛
· از بین بردن انحصار دولت در تجارت خارجی؛
· ایجاد مشارکتهای خارجی در فعالیتهای بانکداری؛
· کاهش محدودیت بنگاههای خصوصی؛
· ایجاد مناطق آزاد صادراتی که در آن شرکتهاي خارجي، 100 درصد مالکیت داشته باشند؛
· وضع قانون بر شرکتهای سهامی؛
· برچیدن عناصر اصلی برنامهریزی مرکزی و بوروکراسی؛
· یک کاهش 15 درصدی در نیروی کار دولتی؛
· ارجاع کسب و کارهایی در بخش جنوبی كشور (سابقاً موسوم به ويتنام جنوبي) که در 1975 ملی شده بودند به صاحبان قبلی یا وارثان آنها.
تبعيت از سیاستهاي آزادسازي اقتصادي در دو كشور چين و ويتنام برای به حرکت واداشتن و تحریک توسعه سازمانهای خصوصی، افراد و بخشهای اقتصادی و بهعلاوه، همگرایی با جهان و اقتصادهای منطقهای طراحی و بنابراین، تجارت و سرمایهگذاری مستقیم خارجی حمایت و تشویق شدند. اگرچه بسیاری از این سیاستها درعمل در ويتنام، تحقق نيافتند یا از آنها پیروی نشد ولي در چين با شدت بيشتري پيگيري شد؛ نتیجه اما همچنان یک اقتصاد سریعآ در حال رشد در دو كشور بود که بر رکود اقتصادی سالهای قبل چیره میشد، تا جاييكه اصرار بيشتر چين از سياستهاي آزادسازي، موفقيت اين كشور را در بازارهاي جهاني، چند برابر ويتنام كرد.
تأثیر اقتصادی آزادسازي و جهانیسازي در ویتنام و چین نشان دادند که، استفاده از اصول اقتصاد ليبراليسم و تبعيت از مؤلفههاي جهانیسازي نهتنها میتواند به رشد اين كشورها كمك فراواني بكند، بلكه اقتدار دولتهای داخلی را نيز افزایش دهد.اين كشورهاي توانستند در فرايند جهانيسازي و در ساية آزادسازي اقتصادي، بيشترين بهرهبرداري را از سرمايه و بازارهاي بينالمللي بهعمل آورده و با توجه به مطالعات كاربردي، از رشد اقتصادي خيرهكنندهاي برخوردار شوند، بهنحوي كه درحال حاضر، چين بهعنوان يكي از قدرتهاي اقتصاد سرمايهداري در دنيا مورد اعتنا قرار گرفته است.
راه باطل و ناموفقي كه كشور اتحاد جماهير شوروي سابق رفت و بهيكباره، همه چيز خود را از دست داد و مجبور شد، با هزينهاي سنگين دوباره از اصول علم اقتصاد براي تعالي جامعه بهره گيرد، دركنار شكست ساير كشورهايي كه از انديشههاي سوسياليسم و كمونيسم براي ادارة جامعه، استفاده ميكردند، با كمال تأسف و ناراحتي، يكبار ديگر توسط سران جمهوري اسلامي مورد آزمون قرار گرفته و درحالي كه در دولت نهم به اوج خود رسيده، ميرود تا سرنگوني و انهدام كامل تمامي نهادهاي جامعه، ادامه پيدا كند. آيا كسي اينهمه زنگهاي خطر را نميشنود؟ و بهراستي، زنگها براي چه كساني بهصدا درآمدهاند؟
ادامه مطلب
«قسمت ششم»:تهديد از نوع پاچهخواري
قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:
از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.
*************
تهديد از نوع پاچهخواري
ث- یکی از آفات هر نظام سیاسی، تملق و چاپلوسی است که اطرافیان و نزدیکان قدرت و مکنت، برای رسیدن به جاه و منزلت یا باقی ماندن در قدرت و حفظ موقعیت، از خود بروز میدهند که باعث میشود رهبران سیاسی نسبت به اوضاع واقعی جامعه، آگاهی درست پیدا نکرده و بنابراین، تدابیر صحیح برای اصلاح امور اتخاذ نكنند.
شواهد فراوانی وجود دارند که نشان میدهند، بر خلاف نظامهاي سياسي همينجوري، چنین رذیلتی در فرهنگ اسلامی و ایرانی ممدوح و نهی شده است. ازجمله: امام حسن مجتبی(ع) میفرماید: "بهترین نوع توانگری قناعت و پست ترین شکل فقر، چاپلوسی و سرسپردن است." در فرهنگ ایران باستان نیز، تملق، چاپلوسی، ظاهرسازی، خودبینی و ریا بهشدت نهی گردیدهاند و چنین صفاتی را بويژه برای رهبران حکومت، زشت و ناپسند توصیف كردهاند. براي مثال، در "پرسشنامة خسروانی" که گفته میشود از نوشتههای "بزرگمهر" وزير دانشمند انوشيروان است و "احمد ابن محمد مسكويه" آنها را در كتاب "الحكمه الخالده" آورده، میخوانیم:
پرسيدند: "خودبينی و ريا چيست؟"
گفت: "خودبينی آن است كه آدمی در خود چيزی پندارد كه ندارد تا آنجا كه هميشه رأی خود را درست و رأی ديگران را نادرست پندارد. ريا آن است كه نزد مردم، خويشتن را جز آنچه هست بنماياند و دارای ويژهگیهايی نشان دهد كه ندارد."
گفتند: "كداميك از اينها برای او زيانمندتر است؟"
گفت: "به خودش خودبينی و برای همنشينانش ريا. زيرا چون رياكار است، همنشينانش از او ايمن نباشند."
گفتند: "ريا چيست و ظاهرسازی چه؟"
گفت: "ريا آن است كه كسی بد باشد و نيكی كند و خوبی نشان دهد. ظاهرسازی آن است كه خويش را به گونهيی نمايد كه نه در سرشت اوست."
پرسيدند: "از اين دو تا كدام بدتر است؟"
گفت: "نزد خود ظاهرسازی، در كارها رياكاری!"
گفتند: "كدام دانش برای فرمانروا سودمندتر است؟"
گفت: "آنكه بداند بستن دهان مردم از باز گفتن بدیها و زشتیهايش در توانايی او نيست. در چنين حالی هرگز نخواهد كوشيد مردم را با بيم دادن خاموش سازد و بر آن شود كه به جز از راه زدودن زشتیهای خودش، مردم را از باز گفتن آن زشتیها بازدارد."
گفتند: "چاپلوسی و خودبينی چيست؟"
گفت: "چاپلوسی آن است كه كسی را بستاييد به چيزی كه در او نيست. چاپلوس از پذيرفتن چيزهای اندك و دست يازيدن به آنها ننگی ندارد. خودبين ستايش از كسی نمیپذيرد، زيرا دارندة خودبينی، خويش را تا آنجا برتر از ستودنها میگيرد كه پاسخ گفتن به درود فرودستان را نيز به خود نمیپسندد."
بخش قابل توجهی از ادبیات اسلامی و ایرانی، از عباراتی اینچنین در تقبیح صفات رذیله چاپلوسی، ظاهرسازی و ریا آکنده است. اما متأسفانه طی دوران، زورمداران و حاکماني كه سياستهاي همينجوري را پايهگذاري كردهاند، بدون توجه به تعلیمات ارزشمند اسلامی- ایرانی، سعی در تغییر فرهنگ اصیل جامعه ایرانی نمودند، تا جائیکه گفته میشود: آنجا که بخش عمدة شعر و ادب ملٌتی، پوشیده از مدح و ثنای حاکمان و زورمداران باشد، چاپلوسی و تملق را باید در رفتار اجتماعی و فرهنگی آن ملت جستجو كرد و در همین رابطه، مصادیق عدیدهای را در ادبیات فارسی مثال میزنند که بخشی از آنها در قالب پند و اندرز آمدهاند.
براي مثال، "كيكاووسابن اسكندر عنصر المعالی" در "قابوس نامه" مینویسد: "در حضور شاه، جز بر مراد خداوند سخن مگوی و با وی لجاج مکن که هر که با خداوند خویش لجاج کند پیش از اجل بمیرد. همیشه از خشم پادشاه ترسان باش! (چراکه) او فرمانده است و مردم فرمانبردار!" و در خصوص وزیران و مأمورین دولت اضافه میکند: " گر بخوری، به دو انگشت خور تا در گلو بنماند... و همیشه از پادشاه ترسان باش!" و در نهایت، توصیه "قابوس نامه" به اندیشمندان و نویسندگان اینست: "بزرگترین هنری کاتب را زبان نگه داشتن است و سر ولی نعمت پیدا ناکردن و فضولی نابودن!"
چنین بود که همه میبایستی ثناگوی حاکم وقت باشند، شعرا و غزل سرایان و نویسندگان و تاریخ نویسان نیز، همه مدح و ثنا گویند و هرگز سخنی برخلاف نگویند که اگر غیر از آن باشد، باید منتظر باشند تا پیش از اجل بمیرند؛ و این چنین، بخشی از خلقیات جامعه ایرانی در طول تاریخ، شکل گرفت.
در دوران اخیر، تملق دوستی محمدرضا شاه پهلوی و ترویج فرهنگ چاپلوسی در آن دوران، زبانزد خاص و عام بود. "اسداله علم" در خاطراتش مینویسد: "روزی از شاه پرسیدم آیا اجازه میدهد که نخستوزیر و وزیر خارجه را رسماً توبیخ كنم، چرا که در محضر اعلیحضرت به هیچ وجه ادب و احترام لازم را به جا نمیآورند. اما محمدرضا شاه با خواستهام مخالفت میكند و میگوید: ندیدی چطور وقتی با اردشیر دست میدهم جلوی من زانو میزند".
علم اضافه میکند: "....آخرین باری كه در پاریس بودیم، اردشیر همین كار را كرد و یكی از خبرنگاران فرانسوی از من پرسید شاه ایران به عنوان رهبری اصلاحطلب و دموكرات شناخته شده، آن وقت چگونه میتواند تحمل كند كه یكی از وزرایش در مقابل او این چنین زانو بزند و به خاك بیفتد. اما شاه اصلاً از این حرف خوشش نیآمد و به من گفت: حق بود به او میگفتی كه اردشیر رعایت سنتهای ملی مملكت را میكند."
عطش سیریناپذیر به شنیدن تملق و چاپلوسی محمدرضا شاه آن چنان بود که اکثر اطرافیان شاه در خاطراتشان، گوشهای از آنرا بیان نمودهاند. از جمله "پرویز راجی" در کتاب "خدمتگزار تخت طاووس" مینویسد: "هارولد ویلسون“ نخستوزیر سابق انگلیس گفت: یكبار در ملاقات با محمدرضا، او را به عنوان یكی از بزرگترین رهبران دنیا توصیف كردم و شاه از این تملق من خیلی خوشش آمده بود."
مورخان، وجود چنین صفتی در شاه ایران و متعاقباً بیخبری وی از اوضاع مملکت و اتخاذ تدابیر نابجا را یکی از دلائل سرنگونی رژیم شاهنشاهی بهحساب آوردهاند. بنابراین، باید از تاریخ درس آموخت و نباید رهبران نظام خود را با برخی از برداشتهای ناصواب اطرافیان دلمشغول دارند و نسبت به واقعیتهای داخلی و جهانی بیگانه بمانند؛ یعنی همان مصیبتی که اکثر رهبران سیاسی دنیا، ازجمله محمدرضا شاه، هنگام سرنگونی بدان دچار شدهاند؛ چراکه دو خصیصه چاپلوسی و بیخبری که از سوی نزدیکان گریبان گیر رهبران سیاسی میگردد، ضمن آنکه فرصت سوزیهای فراوانی را برای کشور بههمراه خواهد داشت، زمینه سستی بنیان نظام را فراهم میسازد.
تبليغات غلوآميز در دولت نهم بويژه در مورد رئيس دولت به اوج خود رسيده بهگونهاي كه حاميانش او را معجزه هزارة سوم، آيتالله، سقراط زمانه، الهام خداوند و..... خطاب كرده، تا جاييكه یکی از مدیران ارشد نظام بهنقل از شخصي ثالث در تعريف از رئیس جمهور ميگويد: "من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدينژاد بود"![1]
پس بیایید اجازه ندهیم که تاریخ یکبار دیگر تکرار شود!
[1] - ".........در اجلاس سالانه مديران ديوان محاسبات، رسانهها به نقل از رئيس ديوان محاسبات كشور (رحيمي) و خطاب به رئيس جمهور محترم نوشتند: ((در سوريه يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري ديگر بيايد، آن احمدينژاد بود. اين ابراز احساسات براي ما افتخار بزرگي است و به بركت وجود شما، ما را مورد نوازش و احترام قرار ميدادند و.......)) http://news.iraninsurance.ir/?id=1545
ادامه مطلب
امروز بسياري از انديشمندان قبول كردهاند كه تعريف واحدي از موفقيت نميتوان ارايه داد و درواقع، به تعداد موفقيتهايي كه انسانها طي قرون و اعصار متمادي كسب كرده و از روشهاي منحصر بهفرد خود بهره جستهاند، تعريف وجود دارد. بهعبارت ديگر، هر موفقيت داراي تعريف و معناي خاص همان موفقيت است؛ چراكه درهرصورت، موفقيت امري نسبي است، و ممكن است موفقيت براي يكنفر، نزد شخصي ديگر، از چنان اهميتي برخوردار نباشد يا حتي بر اثر مرور زمان، اهميت و ارزش آن كمرنگ شود. بنابراين، نميتوان تعريف يكسان و كليشهاي از موفقيت ارايه داد؛ فقط آنچه اهميت دارد، احساسي است كه پس از كسب موفقيت بهدست ميآوريم و به نظر من متعاليترين حس، همان آرامشي است كه نتيجة بهدستآمده ميتواند بههمراه آورد. به همين سبب، ضمن آنكه بايد در هدف خود قاطعيت داشته باشيم، اما در روش دستيابي به آن، "انعطاف" و "ميانهروي" داشته، و از راههايي وارد شويم كه برايمان آرامش و اطمينان بههمراه ميآورد.
آري، حتي براي كسب موفقيت، از روشهاي انعطافپذيري بهره گيريم كه ميانهروي در اعمال را نشانه گرفته باشند؛ چراكه به هر ترتيب شيوة مطلوب زندگي در اعتدال، انعطاف و ميانهروي در اعمال يا بهتعبير ارادة برتر، "خيرالامور اوسطها"است. به گفتة "كنفوسيوس": "ميانهروي و اندازه نگاه داشتن، كمال طبيعت آدمي است." از طرفي ديگر، قاطعيت و پرهيز از شك و دودلي، از شرايط مهم موفقيت بهحساب ميآيد. وقتي هدفي را انتخاب كرديم، هرگز ترديد بهخود راه نداده و با تمامي اراده و جديت، بهدنبال آن باشيم. بهتعبير "علي (ع)": "علم خود را به جهل، و يقين خويش را به شك، تبديل نكنيد؛ وقتي دانستيد عمل كرده، و زمانيكه يقين كرديد، اقدام كنيد"[1]
تجربه نشان داده، كسانيكه در انجام كاري قاطعيت ندارند و بيش از اندازه محتاط هستند، به اندازة كافي براي رسيدن به هدف تلاش نميكنند و سپس، تقصير عدم موفقيت خود را به گردن ديگران يا عوامل خارجي مياندازند، درحاليكه همه چيز در درون خود آنها نهفته است. "شيللر" معتقد بود: "آنكس كه بيش از اندازه محتاط است، كار كمتري هم انجام ميدهد."
اجازه بدهيد در اينجا به ذكر داستاني بپردازم كه شايد خيليها آنرا شنيده، ولي بهسادگي از كنارش عبور كرده باشند.
يكروز وقتى کاركنان به محل كارشان رسيدند، اطلاعية بزرگى را در تابلوى اعلانات مشاهده كردند که نوشته بود: "ديروز شخصىکه مانع پيشرفت شما در اينجا بود درگذشت. همة شما به شرکت در مراسم تشييع جنازه که رأس ساعت ١٠ صبح در سالن اجتماعات برگزار خواهد شد، دعوت ميشويد."
طبيعي بود كه افراد از خبر مرگ همکارشان ناراحت مىشدند، ولي درعين حال کنجکاو بودند که بدانند چه کسى مانع پيشرفت آنها بوده است. بنابراين، همه قبل از ساعت مقرر به سالن اجتماعات هجوم آوردند. همچنانكه بر تعداد جمعيت افزوده مىشد، تب هيجان نيز بالا ميرفت. بسياري از شركتكنندگان فکر مىکردند: "بهراستي، فردي كه مانع پيشرفت ما بود، چه كسي ميتواند باشد؟ درهرصورت، خوب شد که مرد!"
زن و مرد در صفى پشتسر هم قرار گرفته و يکى يکى (شايد هم با ترس و كمي دلهره) به تابوت نزديك مىشدند؛ اما زمانيكه به داخل تابوت نگاه مىکردند، از تعجب و حيرت خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. مگر داخل تابوت چه بود؟
آيينهاى تمام قد داخل تابوت بود كه هر کس به آن نگاه مىکرد، تصويري تمام قد از خود را مىديد. بالاي آيينه هم متني بر چوبي زيبا با اين عبارات حكاكي شده بود:
"در اين دنيا، تنها و تنها يک نفر وجود دارد که مانع رشد، پيشرفت، سعادت و آرامش شماست و او بجز خود شما، كس ديگري نيست.
شما تنها کسى هستيد که قادريد زندگي خود را متحول كنيد.
شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد براي خود شادى و سرور به ارمغان آوريد.
شما تنها كسي هستيد كه باورهاي خود را شكل ميدهيد.
شما تنها كسي هستيد كه ميتوانيد به موفقيتهاي بزرگ رسيده يا بر آنها اثر بگذاريد.
شما تنها کسى هستيد که با پشتكار، صبر و توكل به ارادة برتر، ميتوانيد به خودتان کمک کنيد.
بدانيد كه: وقتى که رئيس، دوستان، شريک زندگي، خانه، شهر، يا محل کارتان تغيير مىکند، زندگي شما تغيير نمىكند؛ بلكه زندگى شما تنها زماني تغيير مىکند که "شما"؛ بله خود شما، تغيير ميکنيد.
بدانيد كه: شما تنها کسى هستيد که بايد مسؤوليت زندگى خود را بهعهده بگيريد، پس باورهاى دست و پاگير، محدودکننده و ضد رشدي كه ساليان در ذهن خود بوجود آوردهايد، کنار گذارشته و از صميم قلب باور کنيد که: مهمترين رابطهاى که در زندگى با كسي مىتوانيد داشته باشيد، رابطه درست با خودتان است. پس، از همين امروز ضمن اصلاح رابطه با خويشتن، بهترين و نزديكترين رابطه را با خودتان برقرار كنيد.
آري، شما تنها كسي هستيد كه ميتوانيد واقعيتهاي زندگي خويش را ساخته و به هر چه آرزو داريد، دست پيدا كنيد.
هيچگاه افسوس گذشته و از دسترفتهها را نخوريد و از سختيها و مشكلات پيشرو، ترسي به دل راه ندهيد.
شما هر عملي كه در اين دنيا انجام ميدهيد، نتيجة آن به سوي شما برخواهد گشت؛ و تنها اعمالتان براي شما باقي خواهند ماند.
دنيا مثل آينه، منعكسكنندة تمامي اعمال، گفتار و پندار شماست.
پس براي آنكه به بهترين رشد و موفقيت در زندگي برسيد، حتماً خودتان را خوب بشناسيد.
مواظب خودتان باشيد."
هر روز و روزي چند نوبت، عبارات زير را بههر صورت كه دوست داريم، زير لب زمزمه و تكرار كنيم تا در اعماق وجود، تمامي واژههايش را حك كرده و باور كنيم:
اگر باورهاي ذهني خودم را بهگونهاي تغيير دهم كه اعتقاد پيدا كنم، همه چيز درون خودم هست و اين "من" هستيم كه اگر "بخواهم"، ميتوانم با استفاده از روشهاي انعطافپذير، به بزرگترين موفقيتها دست پيدا كنم؛ آنگاه ديگر نوميدي، افسردگي، دلسردي، تشويش، اضطراب، پريشاني، دودلي و...... به سراغم نخواهند آمد، و با قاطعيت و جديت تا حصول نتيجة نهايي، از مبارزه و تلاش دست نخواهم كشيد.
مواظب خودت باش!
(( برگرفته از ويرايش دوم کتابم تحت عنوان: "راز بهتر زيستن: رمز موفقيت همراه با آرامس"))
دوستان براي تهية كتاب ميتوانند با آدرس و شماره تلفنهاي زير تماس بگيرند:
تهران- خيابان وليعصر، دو راهي يوسفآباد، شمارة 804- انتشارات بهجت
تلفن كتابفروشي: 88957171 – 021
تلفن دفتر پخش: 88899907 – 021
[1] - نهجالبلاغه: حكمت 274
ادامه مطلب
«بخش پنجم»: تهديد از نوع مقبوليت
قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:
از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.
*************
تهديد از نوع مقبوليت
ت- تهدید ديگر، اراية رويهاي است كه در آن، اتکای سیاستهای دولت به آراء عمومی بسيار پائين بوده و در مقابل، توجه به برخی از کشورهای خارجی و جلب نظر آنها در پیشبرد سیاستها، ظاهراً از اهمیت خاصی برای مجموعه نظام برخوردار ميشود؛ یعنی همان سیاستی که رژیمهای سياسي همينجوري گذشته از حدود صدسال پیش، برای بقای خود، مورد استفاده کاربردی قرار میدادهاند.
باید دانست که زمانی مشروعیت نظام سیاسی مترادف با مقبولیت خواهد بود که سیاستهای نظام در مجموع، مورد رضایت آحاد مردم قرار گرفته باشند. در این حالت میتوان مدعی بود که نظام سیاسی از مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی برخوردار است. بهعبارت دیگر، ((حقی)) که مردم بر گردن حکومت دارند، حکومت را وادار میسازد تا رضایت عمومی را در تبیین سیاستها جلب نماید.
"جان لاک" تعبیر جالبی در این مورد دارد، او میگوید: "همه مردم برابرند؛ به اين معنی كه پيش از آنكه جامعه به آنها حقوقى اعطا كند، خود حقوقى داشتهاند و چون جامعه اين حقوق را به ايشان نداده است، نمىتواند از آنها بگيرد." بهعبارت دیگر، حقی که مردم بر حکومت دارند، قابل مصالحه نیست و برگشتناپذیر است. در این میان وظیفه دولت چیست؟ "لاک" ادامه میدهد: "تمام وظيفه حكومت، وضع قوانين براى تنظيم و حفظ دارايى افراد و دفاع از اجتماع در برابر تجاوز و تعرض خارجى بوده و اين همه، فقط براى نفع و خير عمومى است."
در همین رابطه "استاد مطهری" در کتاب علل گرایش به مادیگری از قول حضرت علی (ع) نقل میکند: "اميرالمومنين در گيرودار جنگ صفين به مردم میگوید: "حقتعالی با حکومت من بر شما، برای من حقی بر شما قرارداده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو طرفي است؛ کسی را بر ديگري حقی نيست مگر اينکه آن ديگري را هم بر او حقی باشد؛ و اگر کسی هست که بر ديگران حقی دارد و ديگران بر او حقی ندارند، او تنها خداست و آفريدگانش را چنين مزيتی نيست، زيرا او بر بندگانش توانايی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمي گردد."
تمامی کسانیکه طرفدار استبداد سیاسی و نظامهاي سياسي همينجورياند، برای مردم در مقابل حکومت، حقی قائل نبوده و توجیه میکنند که دولت تنها در برابر خدا مسئول است و در مقابل مردم، پاسخگو نیست. چنین اندیشهای بهشدت از طرف علمای اسلامی نهی گردیده و چنانچه پيشتر بيان شد، تکیه بر مردم در تبیین سیاستهای نظام سیاسی، مورد اعتنای بسیاری از اندیشمندان قدیم و جدید اسلامی قرار گرفته است که پارهای از آنها را میتوان در آثار ذیل جستجو كرد: "الكامل: ابناثير"، "تنبية الامه و تنزية الملّه: محقق نائينی"، "كتاب البيع، ج 2 و ولايت فقيه: امام خمینی"، "دراسات في ولاية الفقيه: آیتالله منتظري"، "بنيادهاي علم سياست: عبدالرحمن عالم"، "مشروعيت حكومت ولايي: عبدالحسين خسروپناه"، "مباني سياست: عبدالحميد ابوالحمد" و... . از جمله: "ملا احمد نراقی" در کتاب "معراج السعادة"، مردم را رکن اساسی نظام سیاسی میداند و اضافه میکند که: "اگر (حکومت)، رعيت را به ظالمى سپارد، در امانتى كه خدا به او سپرده است، خيانت كرده؛ (هرچندکه) ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد، (اما) غبار بدنامى آن بر صفحات و وجنات او (حکومت) خواهد ماند و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد."
بیان نقل قولی از "هانا آرنت"، انديشمند آلمانی( 1906) در یکی از رسالههای فلسفی - سياسی خود تحت عنوان "قدرت و قهر" نیز میتواند به روشن شدن موضوع یاری رساند، آنجا که میگوید: "هنگامی كه يك نهاد اجرايی، خواه رهبری يك حزب باشد يا يك حكومت، ديگر مورد اعتماد و پشتيبانی انتخاب كنندگان خود نباشد، بهطور قانونمند قدرت خود را از دست میدهد. اين قدرت از دسترفته را با هيچ وسيلة ديگری نمیتوان جبران كرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمة اصلی آن يعنی مردم و كسب اعتماد دوبارة آنان." حال اگر دولت نتواند به مردم تکیه كند به گفته "هانا آرنت" مجبور است برای حفظ موقعيت خود، به ابزارهای ديگري متوسل شود و قهر و خشونت را جانشين قدرت از دسترفته نماید که همراه با تحديد آزادیهای فردی و اجتماعی، سرکوب تظاهرات و اعتراضات مردمی و در محاق قرار دادن آراء اندیشمندان و سرکوب آنان خواهد بود و هزینههای زیادی را مترتب جامعه خواهد کرد.
" آرنت" ادامه میدهد:" در چنین وضعیتی دولت قهر و خشونت را جانشين قدرت مینماید و حتی ممکن است برای مدتی پيروز میدان شود، اما هزينهای كه بايد برای چنین پيروزیاي پرداخت کند، برای جامعه بسيار گران تمام خواهد شد، چرا كه در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگينی میپردازند، بلكه حاكمان نيز اين هزينه را از سرماية معنوی قدرت خويش خواهند پرداخت و در واقع هر دو طرف بازندهاند. بنابراین آنچه از نهاد قدرت باقی میماند، چيزی بیشتر از ابزار اعمال خشونت نخواهد بود..... (پس) دولت قانونی، به مثابه نهاد اعمال ارادة مردم، از جادة وظيفة اصلی خود به انحراف كشيده میشود و دولتمردان براي حفظ سيطرة بیپشتوانة خود، تدريجاً قهر را جانشين قدرت میسازند .... باید دانست، آنچه كه به نهادها و قوانين يك كشور، قدرت میبخشد، پشتيباني مردم است كه در واقع خود نيز تداوم ميثاق اوليهای است كه اين نهادها و قوانين را به وجود آورده است. در يك دولت قانونی با نمايندگان پارلمانی، مردم حاكمان واقعياند و بر كسانی كه حكومت میكنند، تسلط دارند. تمام نهادهای سياسی كه مظهر و تبلور قدرت هستند، به محض اينكه حمايت و پشتيبانی تودههای مردم را از دست بدهند، رو به انجماد و فروپاشی میگذارند."
برخورداری از حمایت و پشتیبانی مردم نباید به حرف و شعار خلاصه شود و از آن استفاده ابزاری كرد؛ بلکه مجموعة حاکمیت باید در عمل، اتکاء بر رأی و نظر مردم داشته باشد. در یک کلام: در تبیین سیاستهای نظام و مانور در صحنههای داخلی و خارجی، تنها باید به مردم تکیه كرد و همچون گذشتگان خود را در دامن کشورهای بیگانه قرار نداد. حتی سیاست چرخش به شرق یا کشورهای درحال توسعه در زمانی که آنها تقابل منافع با یکدیگر دارند؛ منافع ملی ما را تأمین نمیكند، چراکه در عالم دیپلماسی، آنها با استفاده از سیاست یکسویه، تنها به منافع خود میاندیشند و آنرا پیگیری میکنند و در مواقع لزوم، با کنارآمدن با یکدیگر، ما را در سختترین شرایط تنها خواهند گذاشت. پس، برای دوام و بقای کشور و نظام، باید به آراء مردم اتکاء کرد و رضایت عمومی آنها را جلب نمود؛ کاریکه طی سالیان گذشته، کمتر مشاهده شده است.
ادامه مطلب
هفتة معلم به روايت تقويم ايراني، شروع شده و قرار است در اين هفته از تمامي توليدكنندگان فكر و انديشه، تقدير بهعمل آيد. ![]()
![]()
بهراستی تشویق، بزرگداشت، تعریف و تمجید از خدمات کسانیکه عمری را برای اعتلای فرهنگ و دانش سپری کرده و همچون شمع پیرامون دانشآموزان و دانشجویان و دفتر و قلم آب شدهاند، نهتنها کاری ارزشمند و هنرمندانه است، بلکه باید بهمثابه وظیفهای انکارناپذیر برای تمامی اصحاب علم و فرهنگ، واجب شمرده شود.
هميشه اعتقاد داشتهام كه اگر تقدیر از "استادهاي كهنسال" در سالیانی صورت میگرفت که هنوز برف پیری، سر و صورتشان را سپید و فشار تدریس و پژوهش، کمر و زانوهایشان را خم نکرده بود و آنها پس از مراسم تجلیل و قدردانی، شوق و انگیزة فزونتری برای کوشش و پویش در مجامع آکادمیک پیدا میکردند، بهمراتب میتوانستند تأثیر بیشتری را در تعالی و جوشش علم داشته باشند و امکان اینکه موفقیتها و دستاوردهای بیشتری در سطوح ملی و بینالمللی از طرف آنها حاصل شود، بیشتر ميبود.
بهمنظور گراميداشت تمامي معلمان، از چنته، مطالبي را گلچين كرده و آنها را به تمامي معلمان پير و جوان تقديم كرده و از صميم قلب آرزو دارم كه تكريم معلمان در جامعه، به ارزشي متعالي تبديل شده و همة مردم بدانند كه هرچه دارند و در آينده خواهند داشت، از مجاهدتها، ازخودگذشتگيها و بخشندگيهاي خالصانة معلماني بوده كه همچون شمع، آب ميشوند تا همهجا روشن شده، نور دانايي و معرفت بر ظلمت و جهل فايق آيد.
![]()
![]()
معلمان انسانهایی هستند که آرزوها و رؤیاهای بلند دارند، پروازهای بلند میکنند و توان و همت آنها به وسعت آرزوهایشان که به عمق تمامی آسمانهاست، شکل ميگيرد.
![]()
![]()
معلمان کسانی هستندکه هیچگاه درهای بسته و محدودیتها را سد و مانعی برای پیشرفت و تعالی ندیدهاند و اتفاقاً نخستین پرواز بلند و با شکوه خود را در آسمان بیکران علم و معرفت و زیبائیها، از پشت همان درهای بسته آغاز ميكنند.
![]()
![]()
معلمان افرادی هستند که در تمامی عمر گويي در مكتب فقر و عشق آبديده شدهاند؛ چراكه بينيازي در رفتار آنها متجليست درحاليكه دستان و قلبهایی بخشنده داشته و میوة وجود خویش را بیمنت و رایگان به همگان ارزانی میکنند.
![]()
![]()
بخشندگی، در ذات معلم نهفته است، چراكه او بينياز بوده، پس بايد ببخشد. معلم باور دارد که برای زندهماندن و حیات جاودانه، باید بخشنده و بينياز باشد.
![]()
![]()
بزرگی انسانهای فرهیخته و ماندگار از بخشندگی آنهاست که این صفت تمامی "معلمان" است.
![]()
![]()
معلمان کسانی هستندکه از انرژی سرشاری برخوردارند و حاضرند دیگران را از آن بهرهمند کنند. بیجهت نیست که "نیچه" انسانهای بزرگ را افرادی میداند که انرژی فراوانی در خود ذخیره دارند.
![]()
![]()
انسانهای بزرگ، نهتنها قهرمانان روزگار خویشاند و از افراد ناب زمان خود محسوب میشوند، بلکه اسوهای زیبنده و ماندگار برای تمامی اعصارند؛ آنها حتی هنگام خواب، به پیشرفت و تعالی و سازندگی و آزادي مردم در همه جاي گيتي، میاندیشند؛ تمامی عمر را در تفکر بهسر میبرند و نبوغ سرشار خویش را از زیاد فکر کردن در امور هستی و کائنات بهدست آوردهاند، چراکه بهتعبیر "ژان پل سارتر": نبوغ، جوهر تفکر است و اينها همان معلمان هستند.
![]()
![]()
معلمان حتی در اوقات سخت و ناخوشی، از تفکر دست نکشیده و "اندیشهای برتر" ساطع میکنند؛ بهگفتة يكي از انديشمندان: "اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش، توانایی برتر خویش را از دست نمیدهد."
![]()
![]()
معلمان سودایی جز تحقق "آرمانهای" برتر و متعالی در سر نداشته و گوهر وجود خود را بهپای آن ریخته و به گفتة قرآن، حتی مرگشان، پیامآور حیاتی برتر است که نزد پروردگارشان به روزی نشستهاند و بهتعبیر "آلبرت کامو": "ایستاده مردن را برتر از زیستن بهصورت زانو زده" میدانند.
![]()
![]()
معلمان زندگی طولانی را پاداش فضیلت بهحساب نمیآورند، بلکه بهقول "نیچه": "فضیلت، زندگی طولانی را سبب میشود"؛ فضیلتی که از دانش، معرفت و بخشندگی آنها نشأت گرفته و تاریخ بشریت را میسازد.
![]()
![]()
معلمان تولید کنندة اندیشه و تفکر نابیاند که قدر و قیمتی برای آن متصور نمیتوان شد؛ درواقع تحقق هيچ امر خطیر و سرنوشتسازی که صفحات کتاب تاریخ بشریت را با تدبیر نگارش میکند، بدون وجود انسانهای بزرگ امکانپذير نيست؛ انسانهايي كه تنها در مكتب فقر و عشق درس بزرگي آموختهاند. شاید بههمین علت باشد که شکسپير میگويد: "برخی انسانها بزرگ آفريده شدهاند؛ برخی بزرگی را بهدست میآورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار میشود."
![]()
![]()
استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان بهدست میآورند و بزرگتر از آنها يعنی کسانیکه بزرگ آفريده شدهاند، سمت و سوی تاريخ را شکل میدهند؛ یعنی کسانیکه بهتعبیر يكي از استادهاي فرهيختة ايراني: "حتی اشتباهاتشان در فرآيندهای تاريخی، زايندة پويايی است."
![]()
![]()
معلمان بزرگی را با سرعتبخشیدن در نظم به امور حاصل میکنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان بهحال خود واگذاشته شوند، به بینظمی میگرایند و هیچوقت سامان اولیة خود را باز نمییابند." بنابراین، آنها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظمیافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد.
![]()
![]()
سخن از "چگونه بودن و شدن" چندان ساده نيست كه بايد از معلمان كه تمامي از الگوهاي برتر و ماندگار جامعة خويشاند، آموخت؛ كسانيكه تمامي لحظات وجودشان سرشار از شادابي و ايثار و فرزانگي است.
![]()
![]()
گذر از برهوت كوير و يافتن رمز بهتر زيستن و تلاش براي پيدا كردن نشاني از خانة دوست، مسيرهاي پر پيچ و خمي دارد كه درك محضر معلمان، راه را بر مسافر آسانتر خواهد كرد؛ راهي كه تا صفاي بيكران، ادامه مييابد تا رهرو عاقبت صداي دوست را بشنود و دلش آرام گيرد.
![]()
![]()
كسيكه الگوي خود را روش نيك معلمان بزرگ قرار ميدهد و به مفهوم فقر و عشق آگاهي پيدا ميكند، نگرش جهانشمولي پيدا كرده و غم و مشكلات ابناء بشر را بخشي از مصائب روحي خود ميپندارد.
![]()
![]()
ژرفنگري در زندگي و منش معلمان اگر در كنار بررسي مبارزات عاشقان قرار گيرد كه براي رهايي از بند ستمگران مبارزه ميكنند و درواقع، تماميت فلسفة فقر و عشق را به تصوير ميكشند، آنگاه معني بهتري پيدا ميكند. كسيكه با فلسفة فقر و عشق آشنا نباشد، هرگز نخواهد توانست با جباران حقير به مبارزه برخواسته، عطر آزادي و آزادگي را بر پيكره زمان بپاشد.
![]()
![]()
زندگي مبارزاتي معلمان، سراسر درس و جوش و خروش است كه ميتواند پيامآور بينيازي و رهايي از وابستگي به وسوسههاي دنيايي باشد كه جباران حقير براي انسانها طراحي ميكنند. اينها كساني هستند كه با خون سرخ خود، فلسفة فقر و عشق را در كتاب زندگي آدميان نقش ميبندند، اسطورهايي هستند كه والاترين و متعاليترين پيام عشق را به ارمغان آورده، آنرا براي هميشه در دل زمين و زمان به يادگار خواهند گذاشت.
![]()
![]()
معلمان نشان دادهاند كه براي تفسير و تبيين واژههاي فقر و عشق بايد از خامة خون مدد جست تا طرحي ماندگار بر صفحة روزگار به يادگار مانده و بر تمامي دلها، بويژه دلهاي عاشق منتظر نقش بندد؛ نقشي كه هرگز پاك نخواهد شد و حوادث روزگار كوچكترين خللي در رنگ پرفروغش نميتوانند وارد كنند..