|
|
About
![]()
|
گفتم که موفقيت، در اصل خواستن است. اگر چيزي را نخواهيم، به جلو هدايت نخواهيم شد و بهطور طبيعي موفقيتي هم حاصل نخواهيم کرد. اعتقاد دارم که مهم نيست خواستة ما اجابت ميشود يا نميشود و نتيجه، کاملاً مورد قبول لحظهاي ما هست يا نيست؛ مهم اين است که ما توفيق آن را داشتهايم که براي خواستة خود تلاش و پشتکار و صبر و توکل از خود به معرض نمايش بگذاريم. بايد بدانيم که عمل و ارادة ما كه در اينجا همان "خواستن" است، براي هميشه در «حافظة جمعي» ثبت خواهد شد و هيچگاه از بين نخواهد رفت. پس بدون در نظر گرفتن هر نتيجهاي، برندة واقعي ما هستيم و بايد از آن خوشحال و مسرور باشيم. مطمئن باشيم که نتيجة بهدست آمده در آينده ما را راضي و خوشحال خواهد كرد و خواهيم دانست که هرچه از طريق سعي و تلاش بدست آوردهايم، به مصلحتمان بوده است. پس خوشحال باشيم و لبخند بزنيم! نکته مهم ديگر آن است که بايد «باور کنيم» که «ميتوانيم». يکي ديگر از اصول موفقيت، اعتقاد به همين باور است. «ما ميتوانيم». بايد چنين باوري را در وجود خود کاشته، هر روز آنرا آبياري كنيم تا هرگز خشک نشود. بذرِ «باور توانستن»، بسيار آسان بهدست ميآيد و همه ميتوانند بهراحتي آن را تهيه كنند. فقط کافيست کمي اعتماد به نفس و اراده داشته باشيم و با اميد به آيندهاي روشن، خود را در مقابل مشکلات احتمالي پيشرو، مقاوم كنيم؛ دراين صورت بذر باور توانستن بهدست آوردهايم. حال آن را در وجود خود پرورش دهيم. بايد باور داشته باشيم که سهم ما از «ثروت جهاني» که بدون منّت و چشمداشت از سوي «ارادة جهاني» فراهم شده تا ما از آن به هر مقدار که ميخواهيم استفاده كنيم، بستگي به داشتن چنين باوري است. "نيل دونالد والش" در کتاب "دوستي با خدا" به ظرافت مينويسد: "در جهان خدا هيچ اشتباهي روي نميدهد و هيچ رويدادي تصادفي نيست، هيچ کس بهسويت نميآيد مگر آنکه هديدهاي را براي تو به ارمغان آورد. چه شاکر باشي و چه نباشي، خداوند نعمت را براي تو ميفرستد." در جهان هستي، به ما حق انتخاب خواستن داده شده تا از ثروتهاي بيكران هستي به اندازة توان و استعداد خويش برداشت كنيم. اگر در اين مسير با سختي يا احياناً شكست روبهرو شويم، بايد تلاش دوباره كرده و از خواستن منصرف نشويم و اين عمل را آنقدر ادامه دهيم، تا به مقصود خويش نايل آييم. "آرنولد توينبي" تعبير جالبي دارد؛ او ميگويد: "به ما انسانها حق انتخاب داده شده است، پس نميتوانيم مسؤوليتها را به گردن خدا يا طبيعت بيندازيم. مسؤوليت خود ماست و بايد خودمان به دوش بكشيم." اعتقاد دارم که اگر قرار باشد ثروت جهاني را ميان افراد تقسيم کنند، سهم هر کس برحسب آنکه از چه موقعيتها و فرصتهايي برايش به وجود ميآيد، نخواهد بود، بلکه بر اساس باورِ عميقِ وي به تواناييهايش و اينکه «ميتواند» هرکاري را با اتکا (توکل) به تنها خالق هستيبخش انجام دهد، قادر به بهرهبرداري از نعمات بيانتهاي داده شده خواهد بود. اين نکته را هم تکرار كنم که تنها دانستنِ تئوري وارِ روشهاي موفقيت کافي نيستند که البته نوشتههاي فراواني را پيرامون آن ميتوان در آثار انديشمندان يافت. بايد با باورِ اينکه ميتوانيم هر کاري را انجام دهيم، براي آن، تلاش و پشتکار و صبر و توکل داشته باشيم. ممکن است در اين راه، چند بار هم زمين بخوريم. امّا چون ميدانيم و باور داريم که ميتوانيم، حتماً موفق خواهيم شد. پيشترگفتهام، آدمهايي که بيشتر زمين ميخورند، مقاومتر ميشوند و موفقيت بيشتري را نصيب خود خواهند كرد. اينها کساني هستند که قدر تمامي دستآوردهاي خود را دانسته، آنها را بهراحتي ازدست نميدهند. پس هيچگاه از زمين خوردن نهراسيد، چراکه لازمة موفقيت و برنده شدن است. كسانيكه بدون سختي يا زمينخوردن به موفقيت ميرسند، خيلي زود همهچيز را از دست داده، ورشكسته ميشوند. يعني، موفقيتي پايدار و با قوام است كه از زمينخوردن حاصل شده باشد. دنيا، منزلگاه موقت انسانهايي استكه، ميخواهند براي بهترزيستن، در دنيايي بهتر با صرف فعل خواستن، تجديدقوا كرده، تا عاقبت، تماميت عشق را در آغوش گرفته و تا ابد در آرامش زندگي كنند. صرف فعل خواستن را تمامي كسانيكه براي خود و ديگران انسانهاي موفقي بودهاند، با قاطعيت سروده و از نتايج شگفانگيز آن، بهرهمند شدهاند. هيچ كاري نيست كه با "خواستن"، انجام نشود و حتي معلوليتهاي جسماني كه به ظاهر، سدي براي انجام امور روزانه پنداشته ميشوند، با صرف فعل خواستن، بهراحتي و آساني از ميان خواهند رفت. براي مثال، مرحوم باغچهبان، به زيباترين صورت، فعل خواستن را براي معولان ايراني سرود و يادگاري ارزنده از خود برجاي گذاشت. او در مورد خود ميگويد: "من مانند يك علف صحرايي، به وسيله باد و باران و تابش نور خورشيد و آسمان ايران سبز شدهام و به رنگ و بوي ايرانيت خود افتخار دارم: قدرت من، فكر من و ايمان من، همه ايراني است...... يكي از كارهاي روزانه من، مبارزه با كچلي شاگردانم بود. چون از خود پولي نداشتم، از آشنايان اعانه ميگرفتم. صابون ميخريدم و همراه دستورهاي بهداشتي براي مادران شاگردان فقير خود، ميفرستادم تا سر و لباس بچههايشان را بشويند..... در مدرسه مرند هم سر بچهها را با دست خود ميشستم و دوا ميزدم. از نه تومان حقوق، لااقل ماهي ده تا پانزده ريال صرف خريد دوا و سلماني و الكل و پنبه ميشد....." درواقع باغچهبان نشان داد، اگر فعل خواستن را با تمامي وجود بهكار بنديم، هيچ سدي در مقابل موفقيت و پيشرفت قرار نخواهند گرفت، چراكه او توانست افراد بسيار موفق و لايقي از ميان شاگردانش به جامعه عرضه كند. داستانها و نقلها فراوانند كه آنها خود بهتنهايي ميتوانند به كتاب جداگانهاي تبديل شوند. داستان زير را پدر يك كودك معلول موفق، نقل كرده كه چگونه با صرف فعل "خواستن"، از او انسان موفقي براي بشريت ساخته است: "او را براي نخستين بار، چند دقيقه پس از تولدش ديدم. از بدو تولد، از لاله و بخش بيروني گوش محروم بود. پزشكان اعتقاد داشتند، احتمالاً عمري ناشنوا و لال زندگي خواهد كرد. اما من نظر آنها را قبول نداشتنم. اين حق من بود، چون من پدر اين كودك بودم. من نظر ديگري داشتم، اما آن را به صداي بلند نگفتم؛ آن را به سكوت در قلبم ايراد كردم. من از صميم قلب خود مطمئن بودم كه پسرم ميشنود و حرف ميزند . مطمئن بودم بايد راهي وجود داشته باشد و مطمئن بودم كه "ميتوانم" اين راه را بيابم. به ياد حرفهاي "امرسون كبير" افتادم: "به هر چه بنگريد، در آن درسي از ايمان هست. به تنها چيزي كه نياز داريم اطاعت است. براي هر كدام از ما راهي وجود دارد، اگر خوب گوش دهيم، كلمات مناسب خود را ميشنويم." كلمات مناسب؟ ميل و اشتياق از هر چيزي مهمتر است. من آرزو كردم كه پسرم ناشنوا و لال نماند. لحظهاي از اين اشتياق غافل نماندم. بايد راهي مييافتم تا ذهن كودك را به روي اشتياق خود ميگشودم. بايد صدايم را بدون گوشهاي بيروني او به ذهنش ميرساندم. اين حادثه يك روز اتفاق افتاد. ما يك دستگاه ضبط صوت خريديم. وقتي فرزندم براي نخستين بار صداي موسيقي را شنيد، به وجد آمد. در برابر ضبطصوت ايستاد، دندانهايش را به لبة ضبطصوت نگاه داشت. از اين كار او سر در نياوردم؛ سالها گذشت تا فهميدم استخوانها ميتوانند صدا را به گونهايي به انسانها منتقل كنند. كمي بعد از آنكه او ضبط صوت را براي خود برداشت، دريافتم اگر با لبانم استخوان پشت گوش او را لمس كنم و با او حرف بزنم، به راحتي متوجه حرفهايم ميشود. وقتي مشخص شد كه او ميتواند صداي مرا به خوبي بشنود، بيدرنگ ميل به شنيدن و حرف زدن را به او انتقال دادم. به زودي دريافتم، فرزندم از اينكه شبها قبل از خواب برايش داستان تعريف كنم، لذت ميبرد. به همين دليل براي او داستانسرايي كردم تا به اعتماد به نفس، به تصور و به ميل شنيدن و طبيعي بودن او، كمك كنم. به خصوص يكي از اين داستانها را هر بار بهشكلي برايش تعريف ميكردم. ميخواستم در ذهنش اين انديشه را بكارم كه، ناراحتي جسماني او يك دارايي بزرگ است كه ارزش فراوان دارد. ميدانستم كه هر ناراحتي و هر معلوليت با خود امتيازي به همان اندازه به همراه دارد؛ اما بايد اقرار كنم كمترين اطلاعي در اين زمينه كه چگونه ناراحتي او ميتواند تبديل به يك دارايي شود، نداشتم. آموزگاران مدرسه وقتي فرزندم را بدون گوش ديدند به او توجه خاصي مبذول داشته و با او به مهرباني بيش از ديگران، برخورد ميكردند. من هم به او ميگفتم، وقتي بزرگتر شود، روزنامه ميفروشد؛ زيرا مردم وقتي ميبينند كه او به رغم نداشتن گوش، باهوش و فعال است، به او پول بيشتري پرداخت ميكنند. او هم حرفهاي مرا باور ميكرد. حدوداً 7 ساله بود كه معلوم شد، شرايط خاص او برايش فوايدي دربر خواهد داشت. ماهها پسرم به التماس ميخواست به او اجازه بدهيم روزنامه بفروشد، اما مادرش با اين كار موافق نبود. بعدازظهر يكي از روزها كه با خدمتكارمان در منزل بود، از پنجره آشپزخانه به حياط پريد. همسايه كفاشي داشتيم، از او 6 سنت قرض گرفت. با اين پول روزنامهاي خريد، روزنامه را فروخت و با پول آن مجدداً روزنامههاي بيشتري خريد و اين كار را تا غروب آن روز ادامه داد. وقتي كارش تمام شد، 6 سنت قرض خود را پس داد، اما 42 سنت در جيب داشت. وقتي آن شب به منزل برگشتيم، در حالي كه 42 سنت پول را در مشت خود نگهداشته بود، در رختخوابش خوابيده بود. مادرش مشت او را باز كرد؛ سكهها را برداشت و گريست. گرية او براي اولين پيروزي فرزندش، بيتناسب بود. واكنش من اما درست برعكس مادرش بود. من از صميم قلب خنديدم، دانستم "تلاش" من براي آنكه در "ذهن" فرزندم اميد به موفقيت و پيروزي را بكارم، به نتيجه رسيده است. پسر ناشنواي من بتدريج بزرگ شد، دبيرستان و دانشگاه را بيآنكه بتواند صداي آموزگارش را بشنود، پشت سر گذاشت. تنها وقتي آنها با صداي بلند و از نزديك با او حرف ميزدند، صدايشان را تشخيص ميداد. او به مدرسه مخصوص ناشنوايان نرفت. ما اين اجازه را به او نداديم. مصمم بوديم كه او زندگي طبيعي داشته باشد. در مدرسه سعي كرد از نوعي سمعك استفاده كند، اما اين سمعك به او كمك نكرد. در آخرين هفته اقامت در كالج اتفاقي افتاد كه تحولي در زندگيش بهبوجود آورد. او بر حسب تصادف به سمعك جديدي دست يافت كه به صورت آزمايشي براي او فرستاده بودند. او با اكراه آن را آزمايش كرد. قبلاً نظاير اين سمعك را امتحان كرده بود، اما نتيجهاي حاصل نشده بود. سرانجام وسيله ارسالي را برداشت و با خونسردي و بيتوجهي آنرا روي سرش گذاشت. باطريهاي سمعك جديد را وصل كرد و ناگهان عمري انتظار به سر رسيد. براي نخستين بار در زندگي توانست مثل سايرين مطالب را بشنود. با شور و وجد فراوان به سوي تلفن رفت و به مادرش زنگ زد و صداي او را بهطور كامل شنيد. روز بعد، او در شرايطي بود كه ميتوانست صداي اساتيد دانشكده را به خوبي و بي كم و كاست بشنود و اين نخستين بار بود كه چنين چيزي را تجربه ميكرد. براي نخستين بار توانست با ديگران حرف بزند و ديگران هم مجبور نبودند با او به صداي بلند حرف بزنند. به راستي كه او تولد تازهاي يافته بود. پسرم نامهايي به توليد كننده آن سمعك نوشت و با اشتياق تمام، تجربه خود را با او در ميان گذاشت. نكتهاي در نامهاش سبب شد كه به نيويورك دعوت شود. در نيويورك تا كارخانه او را اسكورت كردند. در حال گفت و گو با رئيس مهندسين؛ نظريه، فكر، الهام يا هر كلمهاي كه شما فكرش را كنيد به ذهن او ميرسيد. به ذهنش رسيد كه ميتواند به ميليونها انسان ناشنوا كمك كند. بايد ماجراي خود را برايشان شرح ميداد. مدت يك ماه با اقدامي گسترده درباره نظام بازاريابي سازنده سمعك تحليل و بررسي كرد و راهها و وسايلي يافت تا دنياي جديد خود را با ديگران در ميان بگذارد. آنگاه برنامه دو سالهاي تدارك ديد. وقتي طرح خود را به شركت ارايه كرد، بيدرنگ به او شغلي دادند تا به رؤياي خود جامه عمل بپوشاند. مطمئن هستم اگر من و مادرش "ذهن" او را آنطور كه "ميخواستيم"، پرورش نداده بوديم، "بل اير"، براي همه عمر ناشنوا و لال باقي مانده بود." بدانيم که همه چيز در ذهن ماست. ذهن را هم باورها و تربيت شکل ميدهد. اگر فکر ميکنيد که فلان کار از شما ساخته نيست، بدانيد که سخت در اشتباهيد. به عقب برگرديد و سرمنشأ چنين باوري را که در ذهن شما به وجود آمده است، پيدا کنيد. وقتيکه آنرا يافتيد، متوجة اشتباه خود خواهيد شد. حتي اگر هم دليلِ «باورِ نتوانستن» را نتوانستيد پيدا کنيد، اصلاً نگران نباشيد. به خودتان بگوييد احتمالاً ريشه در باورهاي تربيتي و بچگيام داشته است. با اين حساب، يکبار ديگر متولد خواهيد شد و همه چيز را از اول شروع خواهيد كرد. با روحيهاي اميدوار و مقاوم در جهت مسير تکاملي اراده جهاني گام برداريد، دور دستها را ببينيد و به سوي آمال و آرزوهاي خود گامهاي بلند برداشته، اصلاً از زمين خوردن نهراسيد. جمله "مهاتما گاندي" را هميشه براي خود زمزمه كنيم كه: "پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنستكه پس از هر زمينخوردني برخيزي." به خود ايمان داشته باشيد. خود را باور كرده و اعتماد بهنفس بالايي را در رسيدن به خواستههايتان در خود تقويت كنيد. باور پيدا کنيد که قادر به انجام هر نوع کاري هستيد. سپس براي آن تلاش و پشتکار و صبر و توکل از خود نشان داده، منتظر نتيجه بمانيد. پس اگر بهراستي باور کنيد که ميتوانيد، حتماً برنده و موفق هستيد، حال نتيجه هرچه ميخواهد باشد! باور كنيم كه همهچيز در ذهن ما نهفته و استفاده از "قدرت ذهن"، كليد تمامي دربهاي بسته و اسرار ناگفته است. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
تكمله: در مطلب تحت عنوان: ملاحظاتي پيرامون دومین نشست رئيسجمهور با اقتصاددانان: "چراهای اقتصادی" (سه شنبه هجدهم تیر 1387) پيشبيني كردم كه رييس جمهور ميخواهد با استفاده ابزاري از حضور اساتيد، توجيهي براي انجام هرچه سريعتر "ايدة" خود داشته باشد و اشاره كردم: "بهراستي، اگر رييس دولت، همانگونه كه رسانهها عنوان كردهاند، ميخواهد با استفادة ابزاري از حضور اساتيد در اين قبيل از نشستها، اقدامات شتابزدة خود را به پيش برده، توجيهي براي اجراي "ايدة" كارشناسي نشدة خود داشته باشد، بايد از هم اكنون منتظر روزهاي بسيار سختي براي اقتصاد ايران باشيم." اما چرا رييس دولت از چنين روشهايي براي پيشبرد مقاصد خود استفاده ميكند، ريشه در نگرش "اقتصادمداري همينجوري" داشته كه در در فصل سوم كتاب "كشورداري همينجوري" به آن اشاره كرده و بخشي از آنرا در ادامه براي روشنشدن موضوع ميآورم: اقتصادمداري همينجوري را نهتنها بايد يكي از مظاهر كشورداري همينجوري به حساب آورد، بلكه ابزاري است در دست سياستمداران تا بتوانند مؤلفههاي سياسي و فرهنگي همينجوري را با شدت و قوت هرچه بيشتر به جلو رانده، ادامه دهند. بهعبارت ديگر، زمانيكه سياست و فرهنگ در جامعه، همينجوري باشد، اقتصاد نميتواند به قاعده تنظيم شده و در مسير صحيح و علمي قرار گيرد. در اين فصل، سعي شده با روشي همينجوري، قواعد اقتصادمداري همينجوري را به تصوير كشانده و در چهار بخش: "علم اقتصاد در اقتصادمداري همينجوري"، "استفاده از سياستهاي اقتصادي در اقتصادمداري همينجوري"، "رابطه ميان اقتصاددانان و حاكميت در اقتصادمداري همينجوري" و "مالكيت و حقوق مردم در اقتصادمداري همينجوري"، اوج فضاحت كشورداري همينجوري را نمايان كرده و دليل عقبافتادگي و توسعهنيافتگي چنين جوامعي را مشخص نمايم.
1- علم اقتصاد در اقتصادمداري همينجوري: "علمی که از آن به علم اقتصاد نامبرده میشود تا حد بسیاری زیادی علمی قلابی است که توسط راک فلرها و دارو دستة بارونهای دزدشان خلق شده است. در واقع اين، یک سیستم دگرگون جلوه داده شده برای استخراج کردن خراج و پول از عامه مردم است......."[1] نقلقول بالا از طرف طرفداران دولت نهم به رشتة تحرير درآمده و اين گروه در كشورداري همينجوري آنقدر جلو رفتهاند كه حتي علم اقتصاد را نفي كرده و آنرا ساختة كشورهاي استعمارگر قلمداد ميكنند. بهعبارت ديگر در اقتصادمداري همينجوري، تمامي قواعد علمي به سخره گرفته شده، هيچگونه قاعده و ضابطة علمي و قانونمند رعايت نميشود. جالب است كه حتي كليديترين مباني علم اقتصاد ازجمله توليد ناخالص ملي از طرف اين گروه به سخره گرفته شده و آنها ميپندارند كه اين واژه براي پركردن جيب قدرتمندان خلق شده، چراكه ادامه ميدهند: "برای درک این موضوع، اقتصاد آمریکا (و خیلی از اقتصاد های دیگر) را به عنوان یک پادشاهی بابل باستان یا مصر باستان تصور کنید. كنترل روی بانک مرکزی را با کنترل روی ذخایر جایگزین کنید و کسانی که در صنایع اصلی نیستند را همانند بردگانی که سهمیه غله خود را از خدای پادشاه دریافت میکنند تصور كنید. سپس تصور کنید که پادشاه میخواهد تا آنجاییکه امکان دارد بیشترین هزینه را برای شکوه و جلال خود و کمترین هزینه را برای بردگانش بپردازد. بنابراین به زیردستانش میگوید که کلید خوشبختی آنها چیزی بهنام "هرم ناخالص ملي"[2] است. پادشاه میخواهد که این هرم هرچه سریعتر برپا شود. بنابراین تصمیم میگیرد که هم مردان و هم زنان برای ساخت این بنا به کار گمارده شوند...... این در واقع همان مدلی است که اقتصاد امروز آمریکا بر مبناي آن کار میکند. فقط به خاطر داشته باشید که معنای واقع GNP هرم ناخالص ملی است نه تولید ناخالص ملی..... راک فلرها درآمدهای مردم طبقه متوسط را پایین نگه میدارند و هم مردان و هم زنان را مجبور به کار میکنند تا یک پروژة عظیم مخفی را به ثمر برسانند. آنها حتی بهطور مصنوعی قیمت نفت را بالا بردهاند و مردم را در بدهی انداختهاند تا حتی بیشتر بتوانند از همة مردم استفاده کنند. آمریکاییها و ژاپنیها فقیر نگه داشته شدهاند تا هزینه هدف بلندمدت آنها که به بردگی کشیدن تمامی انسانها است برداخت شود. برا ی اینکه کاری کنیم تا اقتصاد برای مردم کار کند نه برای بارونهای دزد؛ لازم است تا دولت اولویت هدف اقتصادی خود را از بالابردن تولید ناخالص ملی به چیز دیگر تغییر دهد. استاندارد جدید باید درآمد قابل قبول و خوشبختی عمومی را به عنوان هدف اصلی سیاستگذاران مورد استفاده قرار دهد."[3] پ-ن- قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
همه ميخواهند بدانند که اصول موفقيت کدامند و چگونه ميتوان در زندگي «برنده» بود؟ چگونه ميتوان هم موفقيت کسب کرد و هم از آن خوشحال و مسرور بود؟ چرا بعضي انسانها موفقتر از بقيهاند؟ به نظر من از اصول موفقيت و برنده شدن در زندگي، «خواستن» است و براي آن بايد «تلاش»، «پشتکار»، «صبر» و «توکل» داشت. توکل و صبر از عناصر اصلياند. براي رسيدن به مقصود، بايد تلاش و پشتکار فراوان همراه با رغبت و تمناي رسيدن به خواسته را داشت؛ در غير اينصورت از آنچه بهدست ميآوريم راضي و خوشحال نخواهيم بود. در فرآيند تلاش و پشتکار نيز بايد توکل و صبر را پيشه كرد تا نتيجهاي که حاصل ميکنيم پايدار و به مصلحت باشد. بايد دانست که لازمة توکل، صبر است و اگر صبر نباشد، توکل حاصل نميشود. در کوران سخت تلاش، ممکن است با بلا و معصيت روبهرو شويم که بايد بر آندو، صبر پيشه كرد تا راه منقطع نشده، هدف، آلوده به زشتي و دنائت نشود. صبر، معصيت را زائل ميسازد و بلا را از مسير دور ميکند، اگر همراه با توکل باشد. عرفا استدلال ميکنند که توکل قطرهي يقين است و عماد ايمان و محل اخلاص. پس اگر توکل نباشد، يقين آلوده به شک شده و ايمان سست شود و تلاش و پشتکار بي اخلاص باشد. شک در مسير، رهرو را به مقصود نرساند و تلاشگر بدون ايمان، چراغ راه ندارد و همچون کوري است در برهوت و هرگز به مقصود و مراد نرسد و تلاش بياخلاص، ناپاک است و آلوده به نفس. پس تنها در سايه صبر و توکل است که نتيجه به مصلحت ما شده، پايدار خواهد بود. يك نكتة مهم: براي رسيدن به مقصود، نبايد «پافشاري» کرد. اجازه دهيم که «ارادة جهاني»، تلاش و پشتکار ما را به سرانجام برساند. ارادة جهاني، پشتوانة صبر و توکل در راه بوده و آن، نيرويي است که «تعادل» را در کائنات برقرار ميسازد. يعني، بايد خواستة ما در راستاي خواستة اراده جهاني باشد تا کمک به تکاملِ مسير کائنات كرده، تعادل را در راه ايجاد کند. بايد باور داشته باشيم که اگر خواستة ما در راستاي "تعادل" قرار گيرد، حتماً برآورده خواهد شد. بشريت، تن واحدي است که با ارادة جهاني طي طريق ميکند و اگر عضوي از آن، از مسير دور بماند و خواستهاي جداي از اهداف مسير تکاملي داشته باشد که اراده جهاني مقرر کرده است، محقق نخواهد شد و اگر با اصرار حاصل شود، به مصلحت نباشد و از پايداري برخوردار نخواهد بود. بنابراين عجله و اصرار بر خواستههايمان نه تنها ما را از آرامش و شادماني دور ميسازد، بلکه ممکن است نتايج معکوس و ناخوشايندي را برايمان بههمراه آورد. خوشحال باشيم از اينکه خواستهاي داريم و براي آن تلاش ميکنيم. خيليها ممکن است که همين خواسته را هم نداشته باشند. پس ما چون خواستهاي داريم و براي رسيدن به آن، تلاش و پشتکار از خود نشان داده، عناصر اصلي موفقيت را صبر و توکل ميدانيم و بهراستي آندو را موتور تلاش و پشتکار قرار دادهايم، برنده هستيم. حال اگر تلاش ما به ثمر نشست، ما به ايجاد «تعادل» و «تکامل» حرکت هستي کمک کردهايم و اگر خواستة ما برآورده نشد، بايد خوشحال و مسرور باشيم که به «عدم تعادل» در جهان هستي دامن نزدهايم. بنابراين، در هر دو صورت برنده و موفق هستيم. نكتة ظريف ديگري كه بسياري از انديشمندان بر آن تأكيد دارند، اينست كه چيزهايي را بخواهيم كه واقعاً دوست داريم و از خواستن و داشتن آنها لذت برده، به آرامش ميرسيم. يعني، در مسير زندگي "هر چيزي" را نخواهيم كه لياقت خواستن ما را نداشته باشند؛ چراكه بايد بدانيم انسان تشكيل شده از چيزهايي است كه ميخواهد داشته باشد. "جرج برنارد شاو" حرف جالبي دارد؛ او ميگويد: "مراقب باشيد چيزهايي را كه دوست داريد بهدستآوريد، وگرنه ناچار خواهيد بود چيزهايي را كه بهدست آوردهايد دوست داشته باشيد." در فرايند خواستن، بايد به آن چيزي كه ميخواهيم، تمركز كرده، سپس سادهترين راهحل را براي رسيدن به خواستهامان پيدا كنيم. مطمئن هستم، اكثر شما اين داستان را شنيدهايد: هنگامي كه "ناسا" خواست فضانوردان را به فضا بفرستد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها متوجه شدند كه خودكارهاي معمولي در فضاي بدون جاذبه كار نميكنند، چراكه جوهر خودكار به سمت پايين حركت نكرده و بر سطح كاغذ نميريزد! مديران ارشد "ناسا" از "شركت مشاورين اندرسون" براي حل مشكل مدد جسته و بنابراين، تحقيقات بيشاز يك دهه طولكشيد و با صرف هزينهاي بالغ بر 12ميليون دلار، سرانجام خودكاري طراحي شد كه در محيط بدون جاذبه هم مينوشت، زير آب كار ميكرد، روي هر سطحي حتي سطح كريستال خط ميانداخت و در دماي زير صفر تا 300 درجه سانتيگراد كار ميكرد. اما روسها راهحل سادهتري پيدا كردند: آنها از مداد استفاده كردند! البته اين داستان قصد ندارد كه بگويد، نوعآوري و ابداع را بايد كنار گذاشت و هميشه از راههاي دمدستي استفاده كرد. هرگز! چراكه پيدايي بسياري از كالاهاي جديد بهدليل مشكلاتي بوده كه انسان، طي زمان با آنها مواجه شده و براي حل آنها، با توسل به توسعه و تحقيقات، به فنآوري جديد دست پيدا كرده است. آنچه اما اين داستان قصد دارد بازگو كند، اينست كه، ما تنها ميخواهيم به خواستة خود برسيم و يافتن فنآوري جديد در دستور كارمان نيست كه البته اگر بهطور تصادفي، به آنهم دست پيدا كنيم، بسيار خوب است. اما بدانيم كه هرگز نبايد بر مشكلات تمركز كرده و در همان نقطة اول باقي بمانيم. براي ما در اينجا، از همه چيز مهمتر، رسيدن به خواستهامان است و قبول كنيم كه در فرايند روبهرو شدن با مشكلات، بهجاي دست كشيدن از راهي كه انتخاب كردهايم، تنها بر "خواستة" خود تمركز كرده و آنگاه خواهيم ديد كه راههاي بسياري بهسويمان باز خواهند شد تا ما را به سر منزل مقصود برسانند. بر مشكلات تمركز نكنيم و تنها بر خواستة خود متمركز باشيم. تمركز بر مشكلات، ما را از خواستهامان دور ميكند، مشكلات را بررسي كرده و با تمركز بر خواستة خود، بهترين و مناسبترين راهحل كه ما را فوراً به خواستهامان برساند، پيدا كنيم. بدانيم كه اگر بر هر چيز تمركز كنيم، سرانجام به آن خواهيم رسيد اگر بر فقر و جهل تمركز كنيم، همان را دريافت خواهيم كرد و اگر بر علم و ثروت و دانايي، متمركز شويم، بيش از آن، قسمتمان خواهد شد. يعني، اگر تنها بر مشكلات تمركز كنيم، چيزي جز مشكلات بيشتر نصيبمان نخواهد شد و اگر برعكس، بر خواستهامان تمركز كنيم، ارادة برتر، بهترينها را برايمان تدارك خواهد ديد. اما چگونه بخواهيم؟ آيا همه قادر به خواستن هستند؟..................... نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
در نخستين مناظره رئيس جمهور و تيم اقتصادياش با جمعي از منتقدان اقتصادي در نهاد رياست جمهوري، مطلبي را به رشتة تحرير درآوردم و امروز به بهانة دومين نشست رييس جمهور با جمعي از اقتصاددانان "گزينششده"، موضوعات ديگري را به آن اضافه كرده تا شايد رييس محترم جمهور با دقت نظر بيشتري نسبت به ايدههاي اقتصادي مشاوران خود نظر كند. در ملاقات اخير، من و بسياري از اقتصادداناني كه دو نامه به رييس جمهور را ارسال كرده بوديم، دعوت نشده و افرادي در آنجا شركت كرده بودند كه اكثر آنها حداقل سابقة مخالفت علني با برنامههاي مشاراليه را نداشتند؛ هرچند بسياري از آنها، نهتنها در جلسات محفلي با اقدامات دولت ابراز مخالفت ميكنند، بلكه تعدادي در ملاقات اخير با مشاراليه، بهشكلي مخالفت بدنة دانشگاهي را با برنامههاي اقتصادي رييس جمهور اعلام كردند. اما آنچه رسانههاي وابسته به دولت (براي مثال، روزنامه ايران، خبرگزاري برنا و....) از قول افراد دعوت شده نوشتند، بر حيرت و تعجب همگان افزود. قبلاٌ نوشتم كه اگر ملاقات اول، حاصلي براي اقتصاددانان نداشت، بهطور يقين از لحاظ سياسي، به سود دولت تمام شد، بويژه آنكه بنا بر گزارش خبرگزاريها بسياري از اقتصاددانان در موضع انفعالي، تنها به سئوالات پاسخ داده يا به تكرار مواضع قبلي كه در "مقايسة آماري" عملكرد دولت خاتمي با دولت نهم خلاصه ميشد، قناعت ميكردند؛ درحاليكه هدف از نگارش دو نامة اقتصاددانان به رييس جمهور، مقايسة عملكرد "دو دولت" نبود كه برخي از رسانهها از آن به "رويارويي ياران خاتمي با ياران احمدينژاد" ياد كردند. اما دولت به كمك رسانههاي وابسته، نتيجة مذاكرات را بهطور يكطرفه بهسود خود تمام كرد. نتيجة ملاقات دوم هم، بهنظر ميرسد كه سرنوشت نشست اوليه را پيدا كرده باشد، بويژه آنكه فرداي روز ملاقات، بسياري از خبرگزاريها اعلام كردند كه "در جلسة ديشب 100 اقتصاددان برجستة کشور با رييس جمهور که بيش از 3 ساعت و نيم به طول کشيد، اقتصاددانان بر "لزوم" و "ضرورت اجراي" طرح اقتصادي دولت نهم موسوم به "طرح تحول اقتصادي" تأکيد کردند."[1] اينكه به اصطلاح "طرح تحول اقتصادي" دولت نهم، آيا واقعاً "طرح" است يا تنها با ذكر يكسري مطالب كلي و كليشهاي برگرفته از قانون برنامه، ايدهاي شتابزده از انجام اصلاحات اقتصادي است و همين ايدة شتابزده، اگر بخواهد با مديريت و نگرش فعلي ايجاد شود، نتيجهاي جز: -- افزايش شديد تورم؛ -- بطئي كردن بيشتر توليد و افزايش واسطهگري و دلالي در اقتصاد؛ -- افزايش فرار سرمايه و كاهش شديد سرمايهگذاريهاي مولد؛ -- كاهش شديد ارزش پول ملي و اجبار براي تغيير ترتيبات حاكم بر آن (مثل تغيير پول ملي يا حذف تعدادي صفر و....)؛ -- انهدام بسياري از نهادهاي مهم اقتصادي ازجمله، بانكها؛ -- به سخره گرفتن، استفاده نابجا و غلط و قلب مباني و مفاهيم علم اقتصاد ازجمله، مواردي مثل آزادسازي اقتصادي، خصوصيسازي و......؛ -- حجيم شدن بيشتر بدنة دولت؛ -- تخريب دوبارة قيمتها؛ -- كاهش اعتماد مردم نسبت به سياستهاي اقتصادي و ازدسترفتن اعتبار اقتصادي دولت كه سرانجام، ازهمپاشيدگي اقتصادي را درپي خواهد داشت و....... نخواهد داشت. موضوعاتي كه بايد در جايي ديگر، بهطور مبسوط مورد كنكاش و بررسي قرار گيرند. آنچه در ايدة اقتصادي رييس جمهور مطرح است، تكرار و بيان موضوعات كلي است كه بهطور كلي، نقل تمامي محفلها و سخن عام و خاص است. موضوعاتي از قبيل: -- ضعف نظام بهرهوری و ضرورت در بهبود آن؛ -- هدفمندکردن یارانهها؛ اصلاح سیستم مالياتي و بهبود روشهاي اخذ مالیات؛ -- اصلاح و بهبود وضعیت گمرکات كشور؛ -- اصلاح ساختار بازار پول و سرمايه از جمله اصلاح نظام بانکی و موارد مترتب بر آن؛ -- اصلاح و تنظیم نظام توزیع کالا و خدمات؛ -- تقويت پول ملي و اصلاح ترتيبات ارزشگذاری آن؛ -- كوچك كردن حجم دولت و اصلاح ساختار آن؛ و دهها موضوع ديگري كه در به اصطلاح طرح رييس جمهور نيامده، اما براي اصلاح ساختار اقتصادي از ضروريات عمده بهشمار ميآيند. هفت مورد يادشده، اما تنها موضوعات كلياي بودند كه رييس دولت بهدنبال آن است و از همة صاحبنظران خواسته، دولت را در انجام این اصلاحات یاری کنند. در مقالات مفصلي كه سابقاً در خصوص اصلاح ساختار اقتصادي ايران به رشته تحرير درآوردم، بيان داشتم كه بهطوركلي، دولت بايد چهار انديشة كلي را در سرلوحة اقدامات فوري خود بهطور همزمان قرار دهد، كه عبارتند از: 1- تثبيت اقتصادي؛ 2- آزادسازي؛ 3- خصوصيسازي و 4- مقرراتزدايي و سپس، "طرح" جامعي با كمك كارشناسان مبرز اقتصادي براي اجرايي كردن آنها تبيين و تنظيم كند. درحاليكه، آنچه رييسجمهور محترم در هفت ايدة كلي يادشده به آنها پرداخته، نهتنها در شكل طرح جامعي نبوده، بلكه ايدهاي كلي و بدون راهكار اجرايي بهحساب ميآيند و اگر قرار باشد كه مديريت فعلي اقتصاد، آنها را مثل ساير موارد، اجرايي كند، بايد منتظر عواقب بسيار وخيمي براي آينده اقتصادي-اجتماعي و سياسي كشور بود. در دو نامهاي كه اقتصاددانان به رييس جمهور نوشتند، هدف آن بود كه اساتيد "علم اقتصاد" نشان دهند، تصميمهاي اقتصادي دولت، علمي نبوده، بلكه بر پاية سليقه، گرايشهاي سياسي، شعارهاي عامهپسند، نگرشهاي پوپوليستي و مواردي از اين قبيل استوارند. در دومين نشست اقتصاددانان با رييس جمهور هم انتظار بر تأكيد بر همين موارد بوده است. اما آنچه در هر دو "شوي سياسي" مغفول مانده، طرح مباحث نظري و تكيه بر اصول علم اقتصاد است كه عليرغم تذكر اقتصاددانان، با عملكرد اقتصادي دولت نهم سازگاري نشان نميدهد. براي مثال، درحاليكه علم اقتصاد استدلال ميكند، براي كاهش نرخ تورم بايد نرخ بهرة بانكي را افزايش داد و نه كاهش، معلوم نيست چرا رييس جمهور در تجديدنظر عملكرد بانكهاي كشور كه ممكن است به انهدام نهاد بازار پول بيانجامد، اصرار بر كاهش نرخ بهره دارد. يا در بررسي ايدة كلي "هدفمندكردن يارانهها" كه همانا نقدي كردن آنها براي دهكهاي خاصي از صاحبان درآمد است، چرا مشاراليه بر تورمزا بودن شديد اين روش اجرايي، دقت لازم را مبذول نكرده، ضمن آنكه انتظارات بيهودة جديدي براي اقشار خاصي از جامعه بهوجود ميآورد. (با فرض آنكه بپذيريم، اين روش بهمثابه استفاده ابزاري براي انتخابات بعدي رييس جمهوري مدنظر نيست.) ايضاً وقتي رئيس جمهور اعتقاد دارد كه رشد بالاي اقتصادي، تورمزاست، احدي از مشاورين و معاونين وي به تجربة بسياري از كشورهاي موفق كه از سياست "رشد بالاي غيرتورمي" استفاده كردند و موفقيتهاي بسياري را بهدست آوردند، اشارهاي نكرده و دلايل علمي آنرا بازگو نميكنند. يا زمانيكه مشكل بازار سرمايه را در ايجاد حباب مربوط به سالهاي گذشته معرفي ميكنند، تيم اقتصادي وي در مورد سياستهاي ماليه اشارهاي نكرده كه از يكسو بازار مالية ايران بهطور كلي با آن بيگانه بوده و از سوي ديگر، سياستها و برخوردهاي شتابزده و نابخردانه، موجب آشفتگي اين بازار طي سه سال گذشته شده است. هرچند بهظاهر رييس جمهور خود را موافق مباني علم اقتصاد (شايد براي نخستين بار ظرف سه سال گذشته) در جلسة با اساتيد گزينششده، نشان ميدهد، اما بر تمامي اهل فن مشخص است سياستهاي اقتصادي دولت نهم بر مباني نظري علم اقتصاد پايبند نبوده و بر اساس اصول علم اقتصاد تنظيم نميشوند. بايد از رييس جمهور پرسيده شود، چرا اينهمه سياستهاي متناقض در اقتصاد مورد استفاده قرار ميگيرد؛ چرا امنيت اقتصادي- اجتماعي رو به افول است؛ چرا مردم "احساس فقر" كرده، رضايتمندي و شادابي در چهرهها يافت نميشود و در عوض اضطراب و تشويش و افسردگي در حالات و رفتار بسياري موج ميزند؛ چرا دولت در سياستهاي پولي دخالتهاي گسترده كرده و نقش آنرا اينچنين در اقتصاد تضعيف نموده تا جايي كه هر لحظه انتظار ميرود تمامي قواعد بانك مركزي از طرف دولت برهم زده شوند كه برخي به شوخي خبر از "انحلال" بانك مركزي همچون سازمان مديريت ميدهند؛ چرا بسياري از نهادهاي مهم اقتصادي مثل شوراي پول و اعتبار، شوراي اقتصاد و..... منحل شدهاند؛ چرا دولت با انحلال سازمان مديريت، ميخواهد كنترل و تصرف غيركارشناسي بر منابع درآمدي و بودجه داشته باشد تا هرطور كه ميخواهد خرج كند؛ چرا دولت فكر ميكند كه فروپاشي بازار سهام تنها به دليل ايجاد حباب در اين بازار بوده و عملكرد ناصواب خود را در برهمزدن اين بازار ناديده ميگيرد؛ چرا وضعيت توليد نابسامان شده و هيچ راهبردي براي نجات آن از طرف دولت ارايه نشده است؛ چرا وضعيت بازار مسكن اينچنين آشفته و نابسامان شده است؛ چرا وضعيت بازار كالا و خدمات، كمتر از بازار نابسامان مسكن نيست؟ چرا تمامي سياستهاي دولت درنهايت، به افزايش شديد سطح عمومي قيمتها ميانجامد تا جاييكه ايران در رديف نخستين كشورهايي گزارش شده كه از سطح تورم بسيار بالايي برخوردار است؛ بهراستي، چرا دولت از سياستهاي اقتصادي تورمزا بهره جسته و كاري ميكند كه نقدينگي از توليد به بخش دلالي و واسطهگري انتقال پيدا كند؛ چرا جامعه بايد نگران اينهمه گراني و آشفتگي در قيمتها باشد و افزايش مداوم قيمتها، بسياري از بنيانهاي جامعه را متزلزل كرده، تخريبها و ناهنجاريهاي فرهنگي- اجتماعي بواسطة آن، روز به روز درحال گسترشاند؛ عاقبتِ حساب ذخيره ارزي چه شد و چرا رييس دولت به خود اجازة استفاده بيملاحظه از منابع كمياب ارزي را براي رفع و ترميم ناكارايي و مشكلات مديريتي خود داده و بهراستي معلوم نميشود كه اينهمه درآمدهاي نفتي، چگونه هزينه ميشوند؛ چرا خصوصيسازي را عملاً طنز اقتصاد ايران كردهاند و عليرغم تأكيدات مكرر مقام رهبري، كمترين توجهي به آن نميشود؛ چرا اينهمه آشفتگي در سياستهاي تجارت خارجي بويژه در بخش واردات وجود دارد؛ و دهها "چراي" ديگر كه طرح همة آنها از حوصلة اين مقال خارج است. اما درنهايت بايد از رييس محترم جمهور پرسيد كه: چرا مشاراليه بهجاي ارايه راهحلهاي علمي و اجرايي براي پاسخگويي به اين "چراهاي" مهم اقتصادي، طرحي بدون راهحل علمي- اجرايي را پيشنهاد ميكند كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان اقتصادي، تورمزا بوده و بر مشكلات عديدة اقتصادي خواهد افزود؟ (ظريفي به كنايه ميگفت، رييس جمهور قبلاً با دعوت اساتيد گزينششده دانشكدههاي اقتصاد و گرفتن تأييديه از آنها، به اين چرا پاسخ داده است!) چرا حتي مجلس اصولگرا با طرح اقتصادي دولت نهم روي خوش نشان نميدهدو به اعتقاد بسياري از همان نمايندگان اصولگرا، "تصويب تشکيل کميسيون ويژه بررسي طرح تحول اقتصادي دولت، موجب تضعيف کميسيون هاي تخصصي است." جايي كه عضو کميسيون اقتصادي مجلس هشتم اضافه ميكند: "آنچه هم اکنون در حال انجام است به اعتقاد من، يک کار اساسي و فوقالعاده نيست؛ بلکه اجراي قانون برنامه چهارم است که بعضي از موارد آن به صورت ناقص و با تعجيل دارد صورت ميگيرد. تاکنون نيز بحث عمدتاً آسيبشناسي بود که اين آسيبشناسي هم در مستندات قانوني برنامه سوم موجود است و هم در مستندات قانون چهارم؛ و حرفهاي زيادي نيست که زده ميشود." وي با اشاره به اينکه اينها حرفهايي است که در اين مملکت زده ميشود، گفت: "اين که مي خواهند براي حل آن چه کنند، فراتر از قانون چيزي نگفتند و در قانون نيز تکليف روشن است."[2]؛ و بهراستي، چرا عليرغم تأكيد بسياري از اقتصاددانان بر ضعف بنية كارشناسي طرح اقتصادي دولت، رييس جمهور ميخواهد آنرا بدون ارايه راهكار علمي- اجرايي، هرطور كه شده، اجرا كند؟ اين قبيل از "چراهاي اقتصادي" بايد سرانجام در طيفي وسيع مطرح شوند تا شايد رييس محترم جمهور از اقدامات شتابزده در حل مسايل كشور، بويژه مسايل اقتصادي دست بردارد. در نخستين نشست اقتصاددانان با رييس جمهور، وقتي از سوي "رئيس دفتر" رئيس جمهور دعوتنامهاي كه بيشتر شبيه به يك احضاريه رسمي بود تا دعوتنامهاي كه براي تعدادي انديشمند ارسال ميشود، دريافت كردم تا در "نشست" با رئيس جمهور شركت كنم، ميدانستم كه جو جلسه اصلاً تحمل شنيدن اين قبيل "چراها" را ندارد، بويژه كه قبلاً از سوي مشاراليه به "فضاسازی و انتشار اخبار دروغ در جامعه" متهم شده بوديم و به ما گفته شده بود كه: "عدهای با كار مافیایی بعضی مواقع حقایق را دگرگون جلوه میدهند و دیگران را بهجای خود مینشانند و هدف آنها ضربهزدن به دولت است." از طرفي ديگر ملاحظه ميكردم كه "سخن علمي" اقتصاددانان به رويارويي "ياران خاتمي و ياران احمدي نژاد" تعبير شده بود و عدهاي درصدد استفادة ابزاري از آن براي مقاصد سياسي خويش بودند. بنابراين ترجيح دادم كه شركت نكنم و حرفي هم پيرامون آن نزنم. نميدانم،شايد علت عدم دعوت دوبارة من و بسياري ديگر از اقتصاددانان امضاء كنندة آن دو نامه، دامن زدن به موضوعاتي بود كه در نامهها، دلسوزانه خدمت رييس محترم دولت تقديم شده و اگر گوشي براي شنيدن آن حرفهاي كارشناسانه بود، بهطور قطع، مملكت با مشكلات شديد اقتصاديي كه امروز با آن دست به گريبان است، روبهرو نميشد. اينكه در ابتداي اين سخن گفتم، برگزاري "شوهاي سياسي" دردي از مشكلات اين مملكت حل نخواهد كرد و برعكس، سوءظنهاي بسياري را ميان انديشمندان ايجاد ميكند، به اين دليل بود كه چگونه ميتوان در نشستهاي چندساعته، تمامي اساتيد اقتصاد نظرات علمي خود را مطرح كنند و آنطور كه رييس دولت عنوان ميدارد، به ياري دولت بشتابند؟ در دولتهاي آقايان هاشمي رفسنجاني (بهطور ضعيفتر) و خاتمي (جديتر)، از اساتيد براي ارايه نظرات كارشناسي دعوت ميشد، اما هيچگاه رسانههاي دولتي، اين جلسات را در بوق نميكردند و از آن استفادة ابزاري بهعمل نميآوردند. بالاخره، اگر رييس دولت خواهان استفاده از نظرات علمي اساتيد اقتصاد است، چرا اين قبيل طرحها را بهصورت مكتوب به دانشكدههاي اقتصاد ارسال نكرده و تقاضاي اظهارنظر كارشناسي پيرامون آنها را نميكند؟ يا چرا به نامهها و تذكرات اساتيد اقتصاد كمترين توجهي نكرده و در مواقعي، آنها را همصدا با استكبار جهاني براي ضربهزدن به دولت معرفي ميكند؟ بهراستي، اگر رييس دولت، همانگونه كه رسانهها عنوان كردهاند، ميخواهد با استفادة ابزاري از حضور اساتيد در اين قبيل از نشستها، اقدامات شتابزدة خود را به پيش برده، توجيهي براي اجراي "ايدة" كارشناسي نشدة خود داشته باشد، بايد از هم اكنون منتظر روزهاي بسيار سختي براي اقتصاد ايران باشيم. روزهايي كه مردم زجركشيده ايران هميشه سرافراز، با سختي و محنت فراوان مجبورند هزينة تمامي ايدههاي ناپختة اقتصادي را پرداخت كنند و روز به روز از شتاب رشد و توسعة اقتصادي جهاني عقب بمانند. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
در انتهاي كتاب "راز بهتر زيستن: رمز موفقيت همراه با آرامش" و ابتداي كتاب "فقر و عشق"، مطلبي نوشتم تحت عنوان: "چگونه زيستن"، اما هميشه ميپنداشتم بايد عقبهاي داشته باشد يا شايد چيزي كم دارد؛ تا اينكه با سروش ارادة برتر، قطعة ديگري را چندي پيش نگاشته و امروز به آن افزودم. نميدانم كه آيا مطلب افزودهشده، همان گمشدهاي استكه "چگونه زيستن" ساليان منتظر آن بوده، يا هنوز بايد در اقيانوس ذهن، بهدنبال گمشدهاش باشد؟ و هو سميعالبصير ** ((بيداري)) در برهوت كوير و ميل به زندگي كردن و رفتن را بايد تنها از لطف يار طلب كرد؛ درغير اينصورت اگر سستي و غفلت از سوي رهرو پيش آمده يا رضاي يار در آن نباشد، رهرو در خواب غفلت باقي مانده و همچنانكه ميپندارد بيدار است و زندگي ميكند، اما در نسيان بهسر برده و مردهاي متحرك در كوير زندگي باقي خواهد ماند. در انتهاي كتاب تحت عنوان: "راز بهتر زيستن"[1]، حديث "چگونه زيستن" را سروده و در آنجا، زندگي را با تعابير متفاوتي تعريف كردم؛ آن بخش كوتاه را مطلع اين كتاب قرار داده تا سفري سبز را به اتفاق، در كوير پرهياهوي زندگي آغاز كنيم: زندگی چیست؟ آیا برای همه، معنای یکسانی دارد؟ آیا همه آنرا یکجور میفهمند، میبویند، میچشند، میبینند، لمس کرده و احساس میکنند؟ بهطور حتم اینچنین نیست. زندگی زورمداران، زورگویان، مستکبران و دیکتاتورها چگونه میتواند با زندگی عارفان، صالحان، عاشقان، مردان خدا و صلحدوستان یکی باشد؟ اصلاً زندگی انسانهای عادی هم یکجور نیست و هیچکس مثل دیگری زندگی نمیکند، حتی اگر شباهتهای ظاهری داشته باشد، اما چون "دنیای" هرکس با دیگری متفاوت است، پس زندگیهای متفاوتی تجربه میکنند. برای بعضیها: زندگی گردش عقربکِ لحظههای عمری است که بهسرعت یا آهستگی میگذرد، اما کنترلی بر آن نداشته و عاقبت، توشهای اندک میگیرند یا بهرهای فراهم نمیکنند؛ یا داستان پرواز به ناکجاآبادی است که اتفاق میافتد، بدون تدبیر و خواستة پروازکنندهای که نمیداند کجا میرود و چرا میرود، تمامی عمر را در شک و تردید سپری كرده، فلسفة آمدنش را نمیداند، خودبیني و خودمحوری را رمز موفقیت میداند، نسبت به همهچیز و همهکس بدبین است و پیروزی و موفقیت خویش را در شکست و ناکامی دیگران جستجو میکند. بعضیها از زندگی، قفسی از خاطرههای رنگی و با هزارتویی الوان و پیچ در پیچ ساختهاند و تمامی عمر خود را در آن حبس کرده و با خاطرههای تلخ و شیرینش، دلخوش یا ناخوشاند. برای عدهای زندگی تنها اشک شمعی است که در حضور پروانه و مهتاب ریخته میشود؛ سایه شبی است که در سحرگاهان در حضور خورشید خودنمایی میکند؛ یا رنگ کمفروغ و زرد آفتاب در حضور مغرب است؛ رقص گلبرگی در حضور شبنم؛ یا سعی سالکی است در حضور دل، تا توفیق بودن و درک حضور در کنار عشق را داشته باشند. برخی زندگی را خواب نرم شبدر در دشتی وسیع که پایانش ناپیداست، میبینند؛ یا برای عدهای دیگر، یادآور عطر خون گل سرخ در سرزمین شیدایی، عاشقی، شهادت و.....است. گروهی دیگر، شنیدن امواج خروشان دریا؛ سکوت دلربای کوهستان؛ آواز پرندگان قبل از طلوع آفتاب؛ شوق دیدار شقایق در دشت؛ بوئیدن یاس در کوچهباغهای زندگی؛ یا حتی خواب سنگین نیلوفر در برکهای تنها را تمامیت زندگی میدانند. زندگی هرچه میخواهد، باشد، یک راه کوتاه حتی به درازای عمر؛ یک خواب سنگین به عمق شب تار؛ یک آه و تمنای سالک به بلندای فنا و بقا؛ یک عبادت به بلندای همت عابد؛ یک خروش به عظمت راه مجاهد؛ یک پیام به وسعت آزادی و آزادگی؛ یا یک رؤیا به وسعت دل کودکی یتیم. اما، چه خوش و نیکوست که زندگی با هر تعبیر عارفانه، شاعرانه، فیلسوفانه، بدبینانه، دینباورانه، مادیگرایانه و...... همهچیز دارد؛ و آنهایی خوشبختترند که باور کردهاند زندگی اگر گل دارد، خار هم باید داشته باشد؛ اگر لبخند دارد، اشک هم دارد؛ اگر شادی دارد، غم هم دارد؛ اگر پیروزی دارد، شکست هم درپی دارد؛ درواقع، هیچ زندگیای بدون غم و غصه کامل نیست. زندگی را هرطور که میخواهیم و دوست داریم یا اعتقاد داریم، ببینیم، اما بدانیم که: اگر بتوانیم در شرایط نامطلوب زندگی، خوبیها و خوشیهای آنرا بهیاد آورده، واکنشی مطلوب و سازنده از خود نشان دهیم؛ آنگاه در مسیر انسان کاملشدن گام نهاده و موفقيت و كاميابي به دست آوردهايم. اگر همیشه با شرایط دلبخواه مواجه باشیم و رفتار و کنش مناسب از خود نشان دهیم که هنر نکردهایم، کنش مناسب ما در شرایط نامطلوب است که قدرشناسی ما را از زیبايیهای زندگی به نمایش میگذارد و ما را نزد معبود عزیز میکند. اگر کسی بتواند اینچنین زندگی کند، اينچنين عاشق باشد و اينچنين دنيا را نگاه كند، آنگاه مرگ خوبی هم به سراغش خواهد آمد و حتی از مرگ هم احساس شادمانی و رضایت خواهد کرد. مرگی ناخوشایند است که انسان، تنها بدیهای زندگی را ببیند، اما برای کسیکه همه چیز زندگی را یکجا پذیرفته و از "بودن" لذت میبرد، درواقع سالک و مبارزی است که خود را برای رفتن آماده میکند و حتی چگونه رفتن را هم خودش انتخاب خواهد کرد. بهقول دون خوان ماتیوس: " مرگ دردناک، مرگی است که در بستر به سراغ انسان میآید. وقتی داری مبارزه میکنی، مرگ نه تنها دردی ندارد، که شادیآور هم خواهد بود." *** چه كسي ميگويد عاشقي، تنهايي است چشم دل، بيرنگ است ساقي دل، مست است زندگي، بيرنگ است شب دل، تاريك است جان شعر، بيرنگ است * عاشق است با حجم سرد دستش كه با نفس گرم قلب يار گرم ميشود و زورق تنهايي خفته در چشمانش را با ياد مطبوع دوست پيوند ميزند و حجم سرد دست من هنوز، سرد است ياد محبوب است با نشئة گرمش كه در چشمهاي دل هميشه منتظر، خانه ميكند و صورت بيفروغ تنهايي را با ازدحام عطش انتظار پيوند ميزند و چشم منتظر من هنوز، منتظر است كوهستان دل است با هواي خنكش كه در آغوش نسيم كوهسار آرميده است و ناف عروس باد را با مي جويبار دشت پيوند ميزند و كوهستان دل من هنوز، مست است پوست زمان است با وسعت بيانتهايش كه بر اندام موزون احساس زمين پيچيده است و زيباترين رنگ عشق را با حجلة معشوق پيوند ميزند و حجلة احساس من هنوز، باكره است شبكة دهليز است با عمق بيكرانش كه طبقطبق نور ملكوت، بين دلها تقسيم ميكند و شب شيشهاي دل را با روشنايي عشق پيوند ميزند و شب شيشهاي دل من هنوز، تاريك است * اينهمه حرفهاي قشنگ اينهمه لحظههاي ناب مانده تنها در چشمههاي خواب بهپاي جواني نشستهايم يكعمر تا دفتر عشق را كنيم رنگين جواني همينجاست، نزديك است چشم دل كمسو شده، سنگين * عرش الهي است با دفتر خاطراتش كه حجم هر شعر را با رنگي از خدا رنگين ميكند و قصهاي ناگفته از عالم ملكوت را با خطي از جنس رنگينكمان پيوند ميزند و دفتر خاطرات من هنوز، بيشعر است. *** بايد در سفر زندگي؛ قبل از آنكه رخت بربنديم و آمادة ملاقات با يار شويم، حتي براي يكبار هم كه شده، زيباترين شعر زندگي خود را سروده؛ آنرا بر پهنة كوير زندگيمان با زيباترين واژههايي كه تمامي از جنس احساس باشند، نقش بنديم؛ تا بر تشنگي و خشكي كوير، آب حيات پاشيده؛ و چشمان خستة عمر را با عطري از ياس و شقايق و لاله و سوسن و زنبق نوازش داده؛ به نشئة بيداري رسيده؛ تا چگونه ديدن را براي رفتن به سوي دوست بياموزد.............. زيباترين شعري كه همنشين وفاداري باشد در صندلي خالي عمرمان كه هرگز احساس تنهايي و بيكسي و درماندگي نكنيم. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
6- براي پيشگيري از آلودگي ذهن، مؤثرترين راه تكيه بر اخلاق و معنويات است. ارزشهاي اخلاقي و معنويات، ذهن را پالايش كرده، قدرت ژرفانديشي آنرا بالا برده و سرانجام، سلامتي جسمي و رواني براي انسان بهارمغان ميآورد. بهطور كلي انسان تمايل دارد كه رفتار خود را در چارچوبهاي نظميافته در محيطهاي اجتماعي، خانوادگي و..... انجام دهد و مطالعات بهطور قاطع خاطرنشان ميكنند كه اعتقاد به خدا و تمسك به ارزشهاي اخلاقي و معنويات، بهبهترين صورت ميتواند ذهن را نظام بخشيده و بنابراين، به رفتارهاي آدمي نظم بخشد. معنويات، اقيانوس ذهن را از ناپاكيها، كينهها، زشتيها، تاريكيها و تمامي صفات مذموم، پاك كرده، موتور حركت و تلاش و اميد را با شتاب بالايي به راه انداخته، رنگ اقيانوس ذهن را به رنگ خدا درميآورد. اينكه گفته ميشود، انسان خليفة خداست، به هيات خدا و مبدأ آفرينش آفريده شده و دهها تمثيل و استعارة ديگر، همگي بيانگر اين حقيقتاند كه انسان با قدرت معنويات ميتواند، تمام كارهايي را كه در يد قدرت ارادة برتر است، انجام دهد. در اقيانوس ذهن انسان؛ تمام ناممكنها، ممكن و همة ناديدنيها و مجهولات، معلوم و آشكارند و تنها انسان بايد بتواند با كشف قدرت ذهني، به چنين توانايي دست پيدا كند. معنويات بهراحتي ميتواند قدرت احاطه و غلبه بر تمامي تاريكيها را به انسان عطا كرده، دنيايي پر از نور به او هديه كند. خداوند در سورة بقره آية 256 ميفرمايد: "خدا ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند و خداوند بدين وسيله، آنان را از ظلمات بيرون آورده، به وادى نور مىبرد." كسيكه با معنويات آشتي كرده باشد، ذهني خواهد داشت كه وادي نور بوده و درواقع آن، بخشي از انرژي و نور ارادة برتر است و بنابراين، به ذهن الهي و تمام هستي متصل شده و خود را بخش جداناشدني از مسير تكامل و نور خواهد ديد. اتصال به ذهن الهي، قدرت آفرينش را در انسان بهوجود آورده و تمامي مجهولات توسط ذهن آشكار ميشوند. اينجاست كه انسان به هيات خدا درآمده، خداگونه شده و هر آنچه براي ارادة برتر آشكار است، براي جانشينش در زمين، هويدا ميشود. درواقع، هالهاي از نور الهي پيرامون چنين انسانهايي جمع شده و انرژي مثبت آنرا بر سر و روي اطرافيان ميپاشند. اين افراد به هر كجا وارد شوند، با خود سرور و عشق و محبت و آرامش به ارمغان ميآورند. "وين داير" از قول "آبراهام مزلو" مينويسد: "انسانهايي كه از عشق الهي سرشارند، هرجا كه حضور يابند، افراد پيرامون خود را در پرتو نيروي آسماني كه همان عشق، دوستي، تندرستي، اعتدال و آرامش است، فرو ميبرند." و سپس خود ادامه ميدهد: "بايد در اندرون خود و در نهفتهترين هستة وجود به جستوجوي اين انرژي لايتناهي كه چون اقيانوسي بيكران نهفته است، رفت و براي تحولي شگرف و حيرتانگيز از آن بهره جست. با اتصال به نيروي معنوي تنها در مسير نيكدلي، خيرخواهي، مشاركت، هماهنگي، عفو و گذشت گام برميداريد و خود بخشي از الوهيت جهان و قدسيت الهي ميشويد." ذهني كه به معنويات متصل شود، تنها هنگام گرفتاري و برخورد با مشكلات، دست به دامن خدا نميشود، بلكه او در همه حال به ياد خدا و متصل به اوست. چنين ذهني، تمامي اعمال، كردار و گفتار خود را در راستاي ارادة برتر دانسته و هيچگاه خود را جدا و مستقل از خداوند بهحساب نميآورد. "ديل كارنگى" گفتار جالبي دارد، او معتقد است: "هنگامىكه كارهاى سنگين، قواى ما را از بين مىبرند و اندوهها و وسوسهها هر نوع ارادهاى را از ما سلب مىكنند و بيشتر اوقاتي كه درهاى اميد به روى ما بسته مىشوند، آنگاه به خدا روى مىآوريم. ولى اصلاً چرا بايد بگذاريم روح يأس و نااميدى بر ما چيره شود؟ چرا همه روزه به وسيله خواندن نماز و دعا و بجاى آوردن حمد و ثناى خداوند، قواى خود را تجديد نكنيم و چرا با ذكر الهى بر شرور غالب نشويم؟" اقيانوس ذهني كه با معنويات پالايش شده باشد، تنها به خدا توكل كرده و همه چيز را از او ميخواهد. اتصال ذهن به اقيانوس معرفت الهي سبب ميشود كه معرفت و بصيرت آدمي، در راستاي ارادة جهاني تنظيم شود. ذهن انسان، شاهكار آفرينش بوده و چيزي بالاتر و كاملتر از آن، توسط خداوند خلق نشده و زمانيكه با نور الهي روشن شود، سراسر روشنايي شده و ترس و اندوه و انرژيهاي منفي كه بهتعبير علي (ع) "هجمههاي شيطاني"اند، در آن جاي نخواهند گرفت. مولي متقيان مىفرمايد: "پروردگارا! تو از هر مؤنسى براى دوستانت مؤنسترى و از همة آنها براى كسانى كه به تو اعتماد كنند، براى كارگزارى آمادهترى. پروردگارا! آنان را در باطن دلشان مشاهده مىكنى و در اعمال ضميرشان بر حال آنان آگاهى و ميزان معرفت و بصيرتشان را مىدانى. رازهاى آنان نزد تو آشكار است و دلهايشان در فراق تو بىتاب. اگر تنهايى و هجمههاى شيطانى، سبب وحشت آنان گردد ياد تو مؤنس آنهاست و اگر سختىها بر آنان فرو ريزند، به تو پناه مىبرند." از همه مهمتر، ذهني كه توسط معنويات، پالايش شود، شكرگزار شده و تمامي دستآوردهاي خود را اعتباري دانسته، آنها را متصل به ارادة جهاني ميبيند. گفتهام براي من، شكرگزاري عبارت است از استفادة بهينه از تمامي لحظههاي زندگي كه مورد رضاي ارادة برتر باشد. اگر از لحظههايي كه خداوند با لطف و كرم بيانتها در اختيار تكتك ما بدون منت و انتظار قرار ميدهد، بهترين استفاده را بهعمل آوريم، آنگاه شكرگذار هستيم و چقدر خوب است كه فهم و ارادت خود را براي استفاده از چنين لحظاتي كه هركدام بهنوبة خود ناب و منحصربهفرد هستند، به زبان آورده و در پيشگاه قادر متعال، دهها و دهها بار بگوييم: "خدا را شكر". ذهن شكرگذار، پالايششده است و بهترينها را در هر لحظة عمر بهدست خواهد آورد. "دكتر جو ويتالي" ميگويد: "در حال حاضر چه ميتوانيد بكنيد كه در زندگي شما تغيير جدي بهوجود آورد؟ نخستين كار اينست كه از تمام چيزهايي كه داريد، فهرستي فراهم كرده و نسبت به تمامي آنها شكرگزار باشيد. اين كار انرژي شما را تغيير داده و انديشة شما را بهسوي انرژيهاي مثبت تغييرجهت ميدهد. شما شروع ميكنيد به شكرگزاري بابت هرآنچه كه احساس خوبي به شما ميدهد." ذهن شكرگزار، خود را در عالم هستي تنها و درمانده نديده، بلكه در هرلحظه از زمان، خود را با كل هستي در ارتباط ميبيند و از اينكه امكان چنين وصل باشكوهي را پيدا كرده، شاكر و باسپاس است. آشتي با معنويات، اقيانوس ذهن انسان را به بينهايتها وصل كرده و امتداد آنرا تا خالق هستي ادامه ميدهد. "والاس واتلس" معتقد بود: "اگر براي شما اين فكر جديديست كه شكرگزاري تمام ذهن را به هماهنگي جديدي با نيروهاي خلاقة جهان هستي ميرساند، دوباره در آن دقت كنيد؛ خواهيد ديد كه حقيقت دارد." بايد درك كنيم كه لذت از لحظههاي زندگي منوط به تمام چيزهاييست كه در اختيار داريم و نسبت به چيزهايي كه نداريم، نبايد ناسپاس باشيم، بلكه ياد بگيريم، هر آنچه ميخواهيم و آرزويش را داريم، با توليد انرژي مثبت، يعني با بيان و فهم اين نكته كه با توكل به خدا، ميتوانيم آنرا بهدست آوريم، تلاش كرده و نسبت به آنهم شكرگزار باشيم. امام صادق (ع) ميفرمايد: "خداوند متعال به موسي وحي كرد اي موسي! حق شكر مرا بجاي آور. عرض كرد: چگونه حق شكر تو را بجا آورم در حاليكه هر شكري بجا آورم به خاطر آن، نعمت تازهاي به من دادهاي؟ فرمود: اي موسي الان شكر مرا بهجاي آوردي، چون ميداني همين توفيق نيز از من است." شكرگزاري نهتنها حالتي از بودن است، بلكه فرايند و تمرين مستمري استكه درآن، انسان ميكوشد با عالم هستي يكي شود. كار سختي هم نيست؛ براي شروع، از كارهاي سادة پيرامون خود آغاز كنيم و نسبت به تمامي آنها سپاسگزار باشيم. همچنانكه "جيمز ري"، فيلسوف و استاد دانشگاه ميگويد: "شكرگزاري چنان تمرين قدرتمندي براي من بوده است كه هر روز صبح وقتي بيدار ميشوم، ميگويم: متشكرم. هر روز صبح وقتي پاهايم را روي زمين ميگذارم، ميگويم: متشكرم و بعد شروع ميكنم به مرور آنچه كه برايش سپاسگزارم. وقتي مسواك ميزنم و كارهاي آمادهشدن صبح را انجام ميدهم، شكر خداوند را بهجا ميآورم. اين كارها را بهصورت روتين و طوطيوار انجام نميدهم، بلكه در هر مرحله احساس سپاس را حس ميكنم." شكرگزاري، نمادي از ارتباط ذهن با معنويات و پالايش آنست. هرقدر رابطة آدمي با ارزشهاي اخلاقي مستحكمتر باشد، حس شكرگزاري در او قويتر خواهد بود. شكرگزاري، قدرداني و ابراز لذت و رضايت از تمام چيزهايي است كه به ما ارزاني شده و بنابراين، با ارسال انرژي مثبت به سوي آنها، مقادير فزونتري از تمام چيزهاي خوب، بهسويمان گسيل خواهد شد. كسيكه بهطور مدام براي سلامتي خود و نزديكانش شكرگزار باشد، سلامتي بيشتري در انتظارشان خواهد بود. شكرگزاري براي مال و دانش و.....، نيز سبب افزودن تمامي آنها خواهد شد. "روندا بايرن" مينويسد: "غيرممكن استكه چيزي به زندگي شما افزوده شود اگر نسبت به آنچه داريد، ناسپاس باشيد. چرا؟ زيرا انديشهها و احساساتي كه شما مخابره ميكنيد، در حالت ناسپاسي، همه عواطف منفي هستند. چه حسادت باشد، جه دلخوري، نارضايتي يا بيان اين احساس كه "كافي نيست". اين احساسات نميتوانند مقدار بيشتري از آنچه را كه نميخواهيد بهسوي شما بياورند. اين عواطف منفي، خيري را كه به سوي شما ميآيد، متوقف ميكنند." بهعبارت ديگر، با شكرگزاري و تكرار مداوم آن، خير و بركت بهسوي انسان سرازير ميشود. هركس شكرگزارتر است، توانگرتر است. شكرگزاري، چكيدة ايمان و اعتقاد راستين بشر بهصورت كاربردي است. اگر حس شكرگزاري در انسان نهادينه شود، خدواند بازدهي آنرا هرطور كه او طلب كند، چندبرابر ميدهد. حتي براي كسانيكه بهدنبال افزايش طول عمر و سلامتي بيشتر هستند، شكرگزاري ميتواند آنها را به اين مقصود برساند. تحقيقات دانشمندان ايالت كنتاكي آمريكا نشان داده كه شكرگزاري ميتواند تا 7 سال بر طول آدمي اضافه كند، ضمن آنكه شكرگزاري باعث ميشود، فعاليت دستگاه پاراسمپاتيك افزايش يافته و بسياري از بيماريهاي قلبي و صعبالعلاج درمان شوند. اهميت شكرگزاري تا آنجاست كه خداوندِ بينياز، ميخواهد انسانها شكرگزار باشند، جاييكه در سورة سبا آية 13 ميفرمايد: "شكر اينهمه نعمت را بهجاي آوريد." تمامي بزرگان با شكر خداوند و كسانيكه به آها خدمت كردهاند، به بزرگي و عظمت رسيدهاند. شخصي از "امام صادق" (ع) پرسيد: "آيا شكر پروردگار حدي دارد كه اگر انسان به آن حد برسد، شاكر محسوب ميشود؟" امام فرمود: "آري". شخص سؤال كرد: "چگونه؟" امام فرمود: "خدا را بر تمام نعمتهايش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستايش كند، و اگر در اموالي كه به او داده حقي باشد، ادا كند." نكتهاي كه امام به آن اشاره كرده، مورد تصديق بسياري از انديشمندان غيراسلامي نيز قرار گرفته است، جاييكه "روندا بايرن" مينويسد: "آلبرت اينشتين از خانودهاي فقير بود و بهنظر ميآيد كه اينهمه كارهاي بزرگ بايد برايش غيرممكن بوده باشد. او روزانه صدها بار ميگفت: شكر يا متشكرم. او از همة دانشمندان بزرگي كه قبل از وي آمده بودند بهخاطر زحماتشان تشكر ميكرد؛ كسانيكه او را قادر ساخته بودند كه علم بياموزد و در كارش پيشرفت كند و به يكي از بزرگترين دانشمندان روي زمين شود." راز بهتر زيستن اينست: هر روز براي خود مراسم باشكوهي از شكرگزاري ترتيب داده و آنرا براي تمامي عمر تكرار و تكرار كنيم. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ* إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ يار ميخواهد با تولد هر نور، آدمي به اصلش نزديكتر شده و سبب سرور و شادمانی و سیر از ارادت به بقاي عاشقان در مسير طريقت شود. میلاد فرخندة هر يك از صالحان و مقربان آستان عشق، تلألوء و تولد نور از ((منشأ نور)) در عالم کائنات و از عرش اعلا به زمین بوده تا سیاهیهای چیره شده بر روح آدمیان را زائل، روانشان را روشن و نورهای عالم خلقت را ((نورانی)) كند. از نور ((ارادت)) زائیده شود که آن، ارادت به منشأ نور بوده که توسطش میتوان عالم کائنات را سیر و ((تقوی)) پیشه کرد که تقوی، نور را از زشتی و دنائت محافظت و اردات به منشأ نور را، با اخلاص میکند. از تقوی به ((یقین)) میتوان رسید که آن همان علمالیقین و حقالقین است به نور و روشنائی. از یقین، ((بصیرت)) زائیده شود تا نور را بتوان بدون حجاب دید. بصیرت نابودکننده تاریکیهاست تا اگر نتوان نور را با دیدة صورت نگریست، چشم دل را به استخدام گرفت و دل را مالامال از نور کرد. برای دیدن نور، ((توکل)) لازم است. یعنی اگر نور دیده میشود، تنها در سایه توکل به نور است که چشم و دل، اگر توکل نباشد لیاقت ((بصیرت)) نور را چگونه میتواند داشته باشد؟ و اگر توکل باشد ((رضا)) و شکر میآید تا شکر نعمت، نور را در دل ما افزون کند تا ((اخلاص)) پدیدار شود و ناخالصیها از روح و روان رخت بربندند و نفاق، مانعی برای پژواک نور نگردد. در سایة اخلاص، ((استقامت)) در نگهداشتن نور در روان، فزونی یابد تا نفس سرکش به میهمانی تاریکیها نرود و چراغ دل، هیچگاه تهی از نور نشود و بهراستی چگونه بدون استقامت، میتوان ((خوف)) داشت تا دیو تاریکی با نور نستیزد و روان را آلوده و ناپاک نسازد. اگر خوف نباشد، ((خشوع)) نباشد که خشوع همان ترس از عدم حضور نور است. خشوع، آغاز ((رجاء)) یا امید است که در مرکب آن میتوان نور را چراغ راه و هدایتگر مسیر قرار داد که تنها با امید میتوان ((همت)) پیشه كرد تا با نور، نجات یافت و از تمامی نیازهای دنیا، بینیاز شد. همت نباشد، ((ایثار)) نباشد؛ چون نیاز بر دنیا، انقطاع نور است و نابودکنندة ازخودگذشتگی که دنیا بر نور چیره گردد و دل آلوده شود. دلِ آلوده کجا میتواند مأوای نور باشد. پس ایثار مقدمة ((توحید)) است و یکتاپرستی که سرّ نور است و تفسیر نور. توحید، ((معرفت)) به نور را زاید که اگر معرفت نباشد، شناخت به نور و حقیقت آن، چگونه باشد؟ و اگر شناخت نباشد، رسیدن به ((حقیقت)) چگونه میسر شود؟ و اگر به حقیقت نتوان رسید، چگونه میتوان ((تسلیم)) نور شد؟ و اگر تسلیم نباشد، ((مشاهدة)) نور چگونه ممکن باشد؟ و اگر مشاهده نباشد، وجدان ((ولایت)) و ذوب در آن، چگونه حاصل شود؟ مگر نه آنست که تنها در سایة ولایت، ((سرور)) محقق شود، که جملة شادمانیها از اوست که بدون سرور و شادمانی، به ((فنا)) در نور نتوان رسید؛ و اگر فنا نباشد، ((بقای)) در نور نباشد که آن یکی شدن با نور است. بقای در نور است که تولد نور را میتوان با چشم صورت و سیرت دید و میلاد نوری زلال از منشأ نور را وجدان كرد که تولد هر يك از انوار، نمادي از زایش و زایندگی و سیر الیالله است. یعنی سیر از ((ارادت)) به ((بقاست)) تا الگوئی برای آدمیان باشد و فهم عشق را ميسر كند، حتي اگر وجود شريفشان در ميان ما نباشد و هرسال تنها به ياد و خاطرهاي از هر كدام بسنده كنيم كه آنهم گراميداشت خلقت نور است در هنگام جدايي و وداع. روزهايي كه در غم جدائيشان اشك ميريزيم و يادشان را در قلبمان زنده نگاه ميداريم. وقتي صفحات كتاب فاطمة زهرا (س) را ورق ميزنيم، در هر سطري از هر صفحه، نشانههاي فراواني از يار ميبينيم كه هر نشانه، چراغ راهنمايي است براي روشن كردن مسير عشق.[1] نشانههايي كه همه در پيشاني فرزندان فاطمه نقش بسته و شناخت و توسل به هر يك از آنها، معرفت به يار را فزوني بخشيده، چشم دل را براي ملاقات با يار باز ميكند. براي آنكه فاطمه را بشناسيم، بايد فرزندان فاطمه را درك كنيم و شناخت درست فرزندان فاطمه كه همانا شناخت مادرشان است، به شناخت معبود خواهد انجاميد. [1] - در ايام فاطميه، بهطور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كردم و آخرين مطلب را امروز با تركيب مطلبي ديگر از همان كتاب، به مناسبت ميلاد بانوي دوعالم حضرت فاطمة زهرا (س)، آورده تا بدينوسيله عرض ارادت خالصانه و عشق و محبت خود را نسبت به ايشان و فرزندان مطهرش ابراز نمايم.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«رايحة يازدهم»: استفاده ابزاري از اخلاق قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* استفاده ابزاري از اخلاق مشاهدات نشان میدهند که نگرش سیاسیون به عوام و اخلاق جمعی جامعه، نشأت گرفته از چنین تفکری است و شاید به همین دلیل باشد که ارزشهای اخلاقی و کلام رهبران دینی جوامع در عالم سیاست امروز، برندگی لازم را ندارند. نيچه از قول ماكياولي ميآورد: ((معلمان اخلاق، افراد کاذب و بدی هستند و از همه بدتر حضرت عیسی مسیح (ع) بوده که مردم را به صلح و خوبی دعوت نموده است.)) او زندگانی آخرت را پوچ و بیمعنی میدانست و میگفت: ((هرچه هست در همین دنیاست و بایستی از نعمتهای دنیا با هر وسیله ممکن متنعم شد. ضعیفان و زیردستان بایستی به خدمت خواجگان و فرمانروایان درآیند و آنها را در رسیدن به نعمات دنیوی استعانت نمایند!)) بايد توجه داشت كه چنین تفکری اختصاص به جوامع سکولاریسم ندارد و بسیاری از جوامعی که دین فروشی كرده و رهبران سیاسی آنها به نام دین بر اریکة قدرت سوارند، در عمل از چنین اندیشهای پیروی میكنند، هرچند ممکن است در کلام، خلاف این جملات را اظهار دارند. "نیچه" ادامه ميدهد که ((انسان بر حسب فطرت بیرحم است و بایستی مطابق مسیر فطری خویش عمل كند. انسان بایستی در جهت کسب قدرت برآید و نیرومند شود تا بدینوسیله در تنازع بقاء پیروز شود. اگر انسان قدرتمند شود قادر به تجاوز به حقوق دیگران خواهد بود و میتواند بر آنان برتری پيدا كند.)) رفتار استکباری بسیاری از سیاسیون و قدرتها در دنیای کنونی، نمادی از تفکر مزبور است. تفکری که باعث گردیده، تفکر و اندیشة انسانها به زنجیر کشیده شود و از آنها بهمثابه ابزاری اقتصادی بهرهبرداری شود. شاید بتوان بهجرأت گفت که یکی از دلائل بسیار عمدة تنازعات و بروز جنگها و ناهنجاریها در جوامع کنونی، ریشه در چنین تفکری دارد. تفکری که هیچ مرزی را نمیشناسد و در تمامی کشورها با اندیشههای متفاوت قابل رؤیت است. تفکری که در آن، هر زمان که سیاسیون بخواهند انسانها را به خیابانها میکشانند تا از آنها حمایت كنند و منافعشان را پاس دارند. تفکری که بردهداری را در عالیترین شکل خود در دنیای امروز به نمایش گذاشته است. آنچه نيچه از ((اخلاق ماكياولی)) ترسيم ميكند، تنها به اخلاق سیاسیون ختم نميشود، بلکه در جوامعی که چنین اخلاقی رسوخ کرده باشد، سبب ميشود كه اخلاق اقتصادی و اجتماعی مردم ابزاري شوند در دست سیاسیون كه بيشترين بهرهبرداری از آن را بهعمل آورند. در چنين جوامعي، همه بايد مطيع و گوش بهفرمان اوامر سياسيون باشند، كجا بروند، چه بخوانند، چه بپوشند و همه و همه را سياسيون به نام دين و اخلاق، تكليف ميكنند. البته اصل براین است که دین، معضلات اجتماعی جوامع را حل كرده و مبلغان دینی، بهترین گزینهها و گزارهها را برای نیازهای مردم که طی زمان درحال دگرگونی و تحولاند، همسو با شریعت، تبیین و معرفی كنند. یکی از افتخارات مذهب تشیع در طول تاریخ، عنایت و اهتمام بیشائبة روحانیون در راستای عمل به چنین امر خطیری بوده است که اندیشمندان و بزرگانی همچون ملاصدرا، با آبروی خویش در مقابل هملباسان و دستگاه متحجر قشری از روحانیت زمان خود، شگفتیها آفریدند و بانی تحولات فکری بزرگی شدند. امروز هم بخشی از روحانیت که اکثریت آنها را جوانان و پیران خوشفکری – که در رأس آنها امام خمینی (ره) بود- تشکیل میدهند که از یکطرف، ضمن آگاهی از خواستههای جدید زمانه که در دل جوانان رخنه کرده و از طرفی دیگر، دشمنی گستردة دشمنان معنویت و دین که از طریق امواج و رسانههای غیرقابل کنترل صورت میگیرد؛ دغدغة حفظ دین میان جوانان را درسر دارند. ایشان میبینند چگونه بهراحتی، فوج عظیمی از جوانان از بدنه دین جدا میشوند و اگر ضد دین نشوند، حداقل اندیشة سکولاریسم را در روابط اجتماعی – فرهنگی خود ساری میسازند. مثالها فراوانند و مصاديق زيادي را ميتوان شاهد آورد، اما يكي از بامزهترين آنها ورود بانوان به ورزشگاههاست. بهراستي، اگر بانوان جوان میخواهند مسابقات ورزشی را در ورزشگاهها نظاره کنند، باید برای آن تدبیری اندیشید که هم خواسته منطقی آنها عملی شده و هم احساسات دینی عدهای به نام عمل به منکرات، خدشهدار نشود. اینکه گفته میشود نگاه به بدن مرد نامحرم اگر برای لذت هم نباشد از طرف بانوان حرام است، حتماً حکم دینی محکمی دارد که باید تمامی روحانیون به آن معتقد باشند ولی معلوم نیست که سیمای همگانی زیر نظر مستقیم ولی فقیه، با چه دستور شرعی هر روز مسابقات کشتی را آنهم با ((نمای نزدیک)) که تمامی زوایای لخت بدن کشتیگیران را هدف گرفته، برای بینندگان خود آنچنان به نمایش میگذارد که اگر آنها میخواستند از سکوی تماشاگران در ورزشگاه هم صحنه مسابقات را نظاره كنند، هرگز قادر به رؤیت صحنههائی که سیما به نمایش میگذارد، نمیشدند. همچنین است مابقی مسابقات ورزشی که حکم مشابهای دارند و رؤیت یکسانی. حال سئوال اینجاست که چه فرق است میان تماشای مسابقهای ورزشی از تلویزیون با نمای نزدیک؛ و دیدن مسابقهای از همان جنس، اما از فاصلهای بهمراتب دورتر در ورزشگاه؟ آیا فعل حرامِ دیدن بدن مرد نامحرم كه فرض میشود، تنها در استادیومهای ورزشی قابل اثبات است و در منازل و حتی تلویزیونهای بزرگی که شهرداری تهران بهتازگی در چهارراههای شلوغ و پررفت و آمد عمومی برای استفاده مردم گذاشته است، قابل اثبات نیست؟ از همه اینها گذشته، دلیل ورود دین به چنین مقولاتی و استفاده ابزاری از آن، که بهراستی حساسیتهای اجتماعی- سیاسی فراوانی را در بردارند، چیست؟ بهجز آنكه عدهاي در حكومتهاي همينجوري و با استفادةابزاري از دين براي مردم تكليف ميكنند كه چه بايد بكنند و چه نبايد انجام دهند؟ البته استفادة ابزاري از ورزش به همينجا ختم نميشود كه حتي قهرماني كشور را در رشتههاي ورزشي احاطه كرده است. براي مثال وقتي قهرمانان و دلاورمردان کشتی آزاد ایران پس از شکست کوبا، بر بام قهرمانی دنیا ایستادند و پرچم خوشرنگ و غرورآفرین کشورمان را بالاتر از کشورهای کوبا و روسیه به اهتزاز درآوردند. سالن کشتی شهر ساری مملو از مشتاقان به کشتی بود که برای ارج نهادن به عزیزترین ورزش ملّی کشورمان مشتاقانه به انتظار قهرمانی پهلوانان ایران زمین، شتابان از اقصاء نقاط کشور آمده بودند. امّا آنچه رسانة تصویری کشور، بارها نشان میداد و مخبر ورزشی بهدفعات تکرار میکرد، شعاری بود تحتِ عنوان: ((انرژی هستهای حقّ مسلم ماست))، که ظاهراً تعدادی از تماشاگران آنرا بر روی پارچهای نوشته بودند تا جلوی دوربین تلویزیون ملّی کشور بهنمایش درآورند. همین شعار نیز قبلاً در دیگر میادین ورزشی از جمله در بازی فوتبال تیم پرسپولیس با بایرنمونیخ آلمان که در ورزشگاه آزادی انجام شد، به صورتی مشابه تکرار شده بود. يعني آلوده كردن ورزش يا استفاده ابزاري از آن در ميادين ورزشي، در يك نظام همينجوري. اما چند نكته: الف- واقعاً معلوم نیست که دستیازی به انرژی هستهای چه ربطی به میادین ورزشی کشتی و فوتبال دارد که ما اینچنین ذهن مردم خود را درگیر موضوعات سیاسی میکنیم و بهگونهای حساسیتهای بینالمللی را با چنین شعارهائی که صرفاً برای خوراک داخلی تهیه میشوند، برمیانگیزانیم؟ البته بايد توجه داشت كه در كشورداري همينجوري، موضوع تنها به همين جا ختم نشده و هر زمان، مسئلة ديگري، ابزار دست سياستمداران براي رسيدن به اهداف سياسي قرار خواهد گرفت. ب- باید بدانیم که بسیاری از رفتارها و تصمیمهاي سیاسی کشورها و سازمانهای بینالمللی در میدانهای دیپلماسی در مقابل سياستهاي همينجوري ما، نشأت گرفته از رفتار و گفتار سیاسی ماست! يعني، اگر انتظار نداریم که دنیا برخورد تبعیضآمیز با ما داشته باشد، ما نیز بهمثابه یکی از اعضای خانوادة بینالمللی، باید حتیالمقدور قواعد مرسوم و مورد احترام جهانی را رعایت کنیم. یعنی، اگر فیالمثل تحريمهاي جهاني عليه خود را محكوم ميكنيم يا عملِ ناپسند مجلة آلمانی را که در کاریکاتوری، نشان میداد بازیکنان تیم ملّی کشورمان که هریک خود را با یک ((بمب هستهای)) مجهز کرده بودند و پلیس ضد شورش آلمان در مقابل آنها صفآرائی کرده است، مورد نقد و لعن قرار میدهیم یا شایعة حذف تیمهاي ملّی کشورمان را از بازیهای جهانی برنمیتابیديم و با قاطعیت شعار میدادیم که دنیا نباید ورزش را با سیاست عجین كند؛ {{يا دهها نمونة ديگر كه هركدام در زماني اتفاق ميافتند و پرواضح است كه در اينجا منظور ذكر و تأكيد بر روي نمونهها نيست كه طي زمان تغيير ميكنند، بلكه نشاندادن روية يكساني است كه در هر دوره، تقريباٌ بهطور مشابه قابل مشاهده است.}} آیا ما نباید قبل از اینکه چنین برخوردهائی را از جامعة جهانی محکوم کنیم، ابتدا در رفتار خود تجدیدنظر نمايیم؟ ج- البته با انصاف بايد گفت كه یکی از انتقادات برحقّ ما نسبت به سیاستهای کشورهای قدرتمند، برخوردهای دوگانهای است که آنها در مورد مسائل مختلف جهانی از خود نشان میدهند. اگر ما بهراستی اعتقاد داریم که برخوردهای دوگانه عملی ناپسند است، حداقل باید خود در عمل نشان دهیم که مخالف چنین تفکری هستیم. کمی در اظهارنظرها و رفتار خود در خصوص موضوعات جهانی دقّت کنیم تا دریابیم که ما نیز کمتر از کشورهای دیگر، نیستیم. از ((تونی بلر)) نخست وزیر پيشين انگلستان پرسیدند که چرا شما فعالیتهای هستهای اسرائیل را نگرانکننده نمیدانید، اما فعالیتهای هستهای صلحآمیز ایران را تهدید بهحساب آوردهاید؟ با زیرکی در جواب گفت که اسرائیل هیچگاه صحبت از محو ایران نکرده است، درحالیکه شما به صراحت گفتهاید که خواهان محو اسرائیل هستید. آیا بهراستی دنیا از خود نمیپرسد که چگونه ایران میخواهد با استفاده از فعالیتهای هستهای صلحآمیز، اسرائیل را از روی نقشة جهان حذف كند؟ آیا چنین گفتارها و رفتارهایی، نمایانگر برخوردهای دوگانة ایران در مجامع بینالمللی نیستند؟ شايد يك جواب آن باشد كه در كشورداري همينجوري، چنين موضعگيريهايي اجتنابناپذير است؛ اما جواب همان است كه تيتر اين بخش را به آن اختصاص داده شد: استفاده ابزاري از همه چيز و همه كس، همينجوري! نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
5- عوامل خارجي در قالب تنشها، مشكلات و ناهنجاريهاي اجتماعي- اقتصادي- خانوادگي- حرفهاي- تحصيلي- جسمي و...و دغدغههاي مختلف كه آني فكر انسانها را راحت نميگذارند، نيز بهراحتي ميتوانند اذهان ما را مدتها به خود مشغول نگه دارند؛ يعني ذهني كه منبع قدرت و خلاقيت بوده و بهراحتي قادر به انجام كارهاي بسيار بزرگ است، در لحظهاي تحت تأثير اين عوامل قرار گرفته، آلوده ميشود. از قدرت ذهن نبايد غافل شد كه آيندة بشريت را شكل داده و سرنوشت بسياري از ملتها را رقم ميزند. بهتعبير "تام پيترز نيز": "قدرت در زور نيست، در ذهن است." بدانيم ذهن هركس، اقيانوسي از نگرش، شعور و انرژي بوده و تنها بركهاي بسيار كوچك از اين اقيانوس عظيم، قابل رؤيت است. اين اقيانوس تقريباً بيانتها كه مالكش خود فرد است، ميتواند انسان را به بينهايتها فرستاده و ناديدهها، مجهولات و شگفتيهاي فراواني را عيان كند. راز؛ در اقيانوس ذهن نهفته است. به اندازهاي كه هركس بتواند بر محتوي اقيانوس پهناور خود اشراف پيدا كند، بر راز بهتر زيستن و از آن بالاتر، بر راز هستي و كائنات دست پيدا خواهد كرد. اگر ميدانستيم كه خداوند، راز را در ذهن ما به امانت گذاشته و تنها انسان ميتواند بار چنين امانتي را بر دوش بكشد، هرگز از قدرت ذهن غافل نميشديم. در كنار ساير موارد، عوامل خارجي اما مانع از آگاهي ما به قدرت ذهن و اقيانوس پهناور آن ميشوند و براي هركس، با توجه به اهميتي كه به قدرت ذهن ميدهد، بخش كمي از اين اقيانوس كه در اينجا آنرا به "بركه" تشبيه ميكنم، قابل تشخيص است. تازه، اندازة چنين بركة كوچكي هم براي همه يكسان نيست و افراد زيادي تنها سهم ناچيزي از آنرا در اختيار دارند. هركس درون چنين بركهاي روزگار گذارنده و سهم خود را از شعور و آگاهي و بينش و انرژي با تكيه بر قدرتي كه بر ذهن ايجاد كرده، دريافت ميكند. بدينترتيب، كسيكه از شناخت و شعور و آگاهي ناچيزي برخوردار باشد، به دليل آنست كه بركة ذهنش بسيار كوچك بوده و قدرت ذهن خود را دستكم گرفته است. بههمين صورت، عوامل خارجي به راحتي ميتوانند چنين بركهاي را آلوده كنند، درحاليكه اگر با ژرفانديشي؛ وسعت ذهن افزايش پيدا كند، عوامل خارجي كمتر قادر به آلودگي آن خواهند بود. درواقع، كسيكه از قدرت ذهن آگاهي داشته و توانايي حركت بيشتري در اقيانوس ذهن خود را پيدا كند، در مقابل عوامل خارجي كه هر لحظه با سرعت زياد به ذهن هجوم آورده و درصدد آلودهكردن آنند، مقاومت ميكند. ژرفنگري و عمق بخشيدن به ذهن باعث ميشود كه قدرتش فزوني يافته و انسان را كمك كند تا به بسياري از خواستهها و آرزوهايش دست پيدا كند. وينستون چرچيل معتقد بود: "قدرت آينده در قدرت ذهن نهفته است." چگونه اما ميتوان بر قدرت ذهن آگاهي پيدا كرد و بركة كوچك را وسعت بخشيده، در اقيانوس ذهن به جستجو و كاوش پرداخت؟ عمل زير را روزي چندبار تكرار كنيد تا بر قدرت ذهن آگاهي يابيد: چشمان خود را ببنديد و ذهن خود را اقيانوس بيانتها ببينيد. اقيانوسي كه تمامي خواستهها، آرزوها و نگرشهاي شما در آن قرار دارد. ابتدا مشكل است و ممكن است، حتي قادر به ديدن همان بركة كوچك هم نشويد، اما نااميد و منصرف نشده و آنقدر تكرار و تكرار كنيد تا عاقبت بر ذهن خود مسلط شويد. سعي كنيد بر آنچه در اين اقيانوس پهناور است، آگاهي پيدا كرده و سپس خود را در داخل آن قرار داده و آنچه ميخواهيد برداشت كنيد. دفعات اول مشكل است، چون از يكطرف عوامل خارجي بر اقيانوس ذهنتان هجوم آورده و ميخواهند شما را از آن خارج كنند. تمام مشكلات و گرفتاريهاي روزانه، تخيلات و فكرهاي عجيب و غريب بهناگاه به ذهنتان هجوم خواهند آورد تا شما را از مأموريتان منصرف كنند. اما مقاوم باشيد و زيباترين و دلچسبترين چيزهايي را كه دوست داريد، به خاطر آورده و به نقطة اول برگرديد و دوباره خود را به امواج اقيانوس ذهن بسپاريد. همانطور كه در بالا اشاره شد، مشكل آنست كه ابتدا نتوانيد اقيانوس ذهن خود را ببينيد و تنها بركهاي كوچك را تجسم كنيد. اهميت ندارد و آنرا در ابتدا طبيعي قلمداد كرده و مطمئن باشيد با تكرار و تمرين و آگاهي نسبت به عناصري كه در ذهنتان وجود دارند، ميتوانيد بر وسعت ذهن خود بيافزاييد. در اينجا، دوباره بايد مواظب عوامل خارجي باشيد تا ذهن را آلوده نسازند. شايد بگوييد فشار عوامل خارجي آنقدر زيادند كه اجازة چنين كاري را به ما نميدهد. نگران نباشيد. اگر بر قدرت ذهن ايمان پيدا كنيم، ذهن ما قادر خواهد بود كه عاقبت با اين عوامل نيز مقابله كند. بدانيد، شما صاحب و مالك اقيانوسي هستيد كه كسي نميتواند آنرا از شما بگيرد. اگر روزهاي اول قادر به انجام چنين كاري نشديد، اصلاً نااميد نشويد، با تكرار مرتب و منظم به راحتي خواهيد توانست بر وسعت بيانتهاي ذهن خود آگاهي پيدا كنيد. بهخاطر داشته باشيد، راز موفقيت در اين راه، نااميدنشدن و تكرار و تكرار است. پس از آنكه بر ذهن خود مسلط شديد، به جستجوي عناصري كه در آن وجود دارند، بپردازيد. پس از مدتي خواهيد دانست كه حتي با چشماني كاملاً باز نيز ميتوانيد بر اقيانوس ذهنتان مسلط شويد. راز اينست: هرچه بخواهيد، دوست داشته باشيد، آرزو كرده يا اراده كنيد در ذهنتان وجود دارد. پس، شما تنها بايد از اين قدرت بينهايت و تمامنشدني تا آنجاييكه ميتوانيد برداشت كنيد. بدانيد كه هرچه بيشتر برداشت كنيد، بر عمق و وسعت اقيانوس ذهنتان اضافه خواهد شد. بهعلاوه، وسعت ژرفانديشي و استفادة مكرر از عناصري كه در ذهن وجود دارند، مرحم و درمان مناسبي براي حذف عوامل خارجي از آلودهكردن ذهن است. وقتي بر عناصر موجود در ذهن چيره شديد، قادر خواهيد بود به دستهبندي و نظم آنها نيز پرداخته و آنهايي را كه دوست نداشته و مخل سلامتي جسمي و رواني خود تشخيص ميدهيد، به زبالهداني كه درست خواهيد كرد، ارسال كنيد. اخلالگراني كه به زبالهداني فرستاده ميشوند، از مشكلات و ناهنجاريهاي روزمره هستند تا بسياري از بيماريهاي روحي و جسمي. با پيشگيري از تأثيرات عوامل خارجي بر ذهن، بر قدرت ذهن آگاهي پيدا كرده تا نهتنها به بسياري از خواستهها و آرزوهاي خود برسيد، بلكه بر تمامي بيماريهاي جسمي و روحي غلبه كنيد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
|