در سحرگاهان و قبل از نماز صبح چند روز پيش، از كانال دو سيما، سخنراني امام جمعة مشهد مقدس را گوش ميكردم كه به مقايسة اقتصاد اسلامي و اقتصاد ليبراليسم ميپرداخت. از اينكه وي برداشتي كاملاً غلط و مغشوش از اقتصاد ليبراليسم ارايه ميداد، تعجب نميكردم، چراكه بالاخره تخصص و دانش مشاراليه عليالاصول بايد فقه و حديث باشد. اما وقتي به تعريف و تشريح اقتصاد اسلامي پرداخت، بر حيرتم افزوده شد. امام جمعه، اقتصاد ماركسيستي را بهجاي اقتصاد اسلامي، آنهم بهصورت پراكنده و جابجا، ارايه ميكرد و تبيين عدالت را مثل رييس دولت نهم، از منظر انديشة سوسياليسم مورد بررسي قرار ميداد.
طي سه سال گذشته، بر وسعت طيف نگرش سوسياليستي كه از ساليان پس از انقلاب بر كشور حاكم شده بود، اضافه شده تا جاييكه رييس دولت نهم بيمحابا اعلام ميكند، قصد خصوصيسازي در اقتصاد را نداشته و تنها بهدنبال مردميكردن اقتصاد است. بهدنبال همين انديشه و با تكيه بر حمايت ايدئولوژيكي كه از سوي بعض رهبران مذهبي همچون امام جمعه محترم مشهد بهعمل ميآيد، زنگ خطر انهدام بسياري از "نهاد"هاي مهم اقتصادي- اجتماعي كه طي ساليان متمادي براي ايجاد تكتك آنها، هزينههاي فراواني شده، به صدا درآمده و متأسفانه به واكنش و دلسوزي و هشدار كارشناسان و دلسوزان مِلك و مُلك، كمترين اعتنايي نميشود، اگر آنها با دردسر و مشكلات كاري و حرفهاي مواجه نشوند!
در سايت تخصصي اقتصاد بينالملل (آدرس سايت را در سمت چپ همين صفحه ملاحظه ميفرماييد)، طي ماههاي فروردین و اوايل اردیبهشت، هفده مقالة كوتاه از تجربة كشورهاي كمونيستي چين و ويتنام در فرايند جهانيسازي به رشتة تحرير درآوردم و نتيجهگيري كردم كه: اين دو كشور براي تأمين منافع ملي و حفظ نظام فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود، تنها راه را تبعيت از اقتصاد ليبراليسم دانسته و با تمام وجود در استفاده از اصول آزادسازي اقتصادي، تلاش و اصرار ميكنند. تاجايي كه ششمین کنگرة ملی حزب کمونیست ویتنام با اذعان به اینکه اقتصاد برنامه ریزیشدة متمرکز با شکست مواجه شده، طرح کلی سیاستهایی را که ویتنام به سمت اقتصادي بازتر، مبتنی بر بازار اقتصاد بازار و اقتصاد جهانی هدایت کند، در دستور كار قرار داد. این سیاستها كه به "دوي موي" موسوم شدند، موارد زير را دربر ميگرفتند:
· پرداخت حقوق و دستمزد به طور مستقیم و نقدی؛
· قیمتگذاری نهادههاي شركتهاي دولتي بر مبناي هزينهها؛
· اجازه استخدام تا ده کارگر به کارفرماهای خصوصی؛
· جمعآوری ایستهای گمركي و بازرسی داخل کشور؛
· اصلاح قانون سرمایهگذاری خارجی؛
· از هم پاشیدن تعاونیهای کشاورزی؛
· حذف تقریبأ تمامي سوبسیدهای مستقیم و کنترل قیمتها؛
· افزایش آزادی عمل مدیران بنگاهها؛
· تنزیل ارزش پول به سطح نرخ بازار؛
· از بین بردن انحصار دولت در تجارت خارجی؛
· ایجاد مشارکتهای خارجی در فعالیتهای بانکداری؛
· کاهش محدودیت بنگاههای خصوصی؛
· ایجاد مناطق آزاد صادراتی که در آن شرکتهاي خارجي، 100 درصد مالکیت داشته باشند؛
· وضع قانون بر شرکتهای سهامی؛
· برچیدن عناصر اصلی برنامهریزی مرکزی و بوروکراسی؛
· یک کاهش 15 درصدی در نیروی کار دولتی؛
· ارجاع کسب و کارهایی در بخش جنوبی كشور (سابقاً موسوم به ويتنام جنوبي) که در 1975 ملی شده بودند به صاحبان قبلی یا وارثان آنها.
تبعيت از سیاستهاي آزادسازي اقتصادي در دو كشور چين و ويتنام برای به حرکت واداشتن و تحریک توسعه سازمانهای خصوصی، افراد و بخشهای اقتصادی و بهعلاوه، همگرایی با جهان و اقتصادهای منطقهای طراحی و بنابراین، تجارت و سرمایهگذاری مستقیم خارجی حمایت و تشویق شدند. اگرچه بسیاری از این سیاستها درعمل در ويتنام، تحقق نيافتند یا از آنها پیروی نشد ولي در چين با شدت بيشتري پيگيري شد؛ نتیجه اما همچنان یک اقتصاد سریعآ در حال رشد در دو كشور بود که بر رکود اقتصادی سالهای قبل چیره میشد، تا جاييكه اصرار بيشتر چين از سياستهاي آزادسازي، موفقيت اين كشور را در بازارهاي جهاني، چند برابر ويتنام كرد.
تأثیر اقتصادی آزادسازي و جهانیسازي در ویتنام و چین نشان دادند که، استفاده از اصول اقتصاد ليبراليسم و تبعيت از مؤلفههاي جهانیسازي نهتنها میتواند به رشد اين كشورها كمك فراواني بكند، بلكه اقتدار دولتهای داخلی را نيز افزایش دهد.اين كشورهاي توانستند در فرايند جهانيسازي و در ساية آزادسازي اقتصادي، بيشترين بهرهبرداري را از سرمايه و بازارهاي بينالمللي بهعمل آورده و با توجه به مطالعات كاربردي، از رشد اقتصادي خيرهكنندهاي برخوردار شوند، بهنحوي كه درحال حاضر، چين بهعنوان يكي از قدرتهاي اقتصاد سرمايهداري در دنيا مورد اعتنا قرار گرفته است.
راه باطل و ناموفقي كه كشور اتحاد جماهير شوروي سابق رفت و بهيكباره، همه چيز خود را از دست داد و مجبور شد، با هزينهاي سنگين دوباره از اصول علم اقتصاد براي تعالي جامعه بهره گيرد، دركنار شكست ساير كشورهايي كه از انديشههاي سوسياليسم و كمونيسم براي ادارة جامعه، استفاده ميكردند، با كمال تأسف و ناراحتي، يكبار ديگر توسط سران جمهوري اسلامي مورد آزمون قرار گرفته و درحالي كه در دولت نهم به اوج خود رسيده، ميرود تا سرنگوني و انهدام كامل تمامي نهادهاي جامعه، ادامه پيدا كند. آيا كسي اينهمه زنگهاي خطر را نميشنود؟ و بهراستي، زنگها براي چه كساني بهصدا درآمدهاند؟